اخلاق و عرفان اسلامی

هدف دين تحقق مدينه فاضله نبوي و تربيت شهروند مومن و موحد واقعی در بستر آن است.

فيلم مستهجن ديدم چکنم

سيد مصطفي علم خواه
   

متاسفانه من از سر كنجكاوي يه سري عكس و فيلم متسهجن ديدم همان لحظه پشيمان شدم و توبه كردم اما از اون لحظه دارم با خودم مي جنگم همه‌اش دلم ميخواد دوباره اون عكس ها رو ببينم با اين كه از بين بردمشون اما فكرش رهام نمي كنه مي ترسم از رحمت خدا دور بشم حتي ديگه روم نميشه توبه كنم؟

از اينكه ما را در مورد اسرار خود محرم دانستيد تشكر مي‌كنيم و از خدا خواستاريم كه اين سوال و جواب را مقدمه خيرات و بركات براي ما و شما قرار دهد.
در مورد توبه از گناه بايد خدمتتان عرض كنيم كه مطمئن باشيد كه اگر توبه شما از ته دل بود حتما مورد قبول خداوند متعال قرار گرفته است، چرا كه رحمت خداوند خيلي بيشتر از آني است كه در فكر ماست. ما اصلا نمي توانيم گستردگي رحمت خدا را تصور كنيم.اين تلقينات منفي از طرف شيطان است كه مي خواهد ما را از خدا دور كند و مي خواهد توفيق توبه و عبد بودن را از ما بگيرد.

اما در مورد عذاب روحي: مي دانيد كه پيشگيري بهتر از درمان است و اگر اين كنجكاوي انجام نمي شد راحت تر بوديد.مطمئن هم باشيد كه با دوباره ديدن آن صحنه ها نه تنها آرام نمي شويد بلكه اين عذاب چند برابر مي شود و آرامش شما را از دستتان مي گيرد.
ولي گفته اند كه پيشگيري بهتر است، نه اينكه درمان محال است و اصلا امكان ندارد ، يقينا با كمك گرفتن از خدا و راهكارهايي كه در اينجا ارائه مي شود شما مي توانيد اين فكرها را از ذهن خود دور كنيد و دوباره به آرامش قبلي برسيد.
راهكارها:

1- از خدا كمك بخواهيد. در طول روز بارها با خدا سخن بگوييد و مدام از خدا بخواهيد كه ياريتان دهد و از مدد گرفتن از خدا غافل نشويد. تا كوچكترين خطوري به ذهنتان آمد، به خدا التماس كنيد و در دلتان فرياد بزنيد و ناله كنيد و كمك بخواهيد و بر زبانتان اين ذكر را جاري كنيد و با تمام وجود بگوييد: «أستغفر الله ربي و أتوب إليه» يعني خدايا از تو مي‌خواهم كه مرا ببخشي و طلب مغفرت مي‌كنم و به سوي تو بازمي‌گردم.

2- اگر گناه خوب بود، خدا از آن نهي نمي‌كرد. گناه چيزي جز چرك و كثافت و سم نيست و به علت همين ماهيت پليد است كه از آن نهي شده است. در روايت دارد كه همان كاري كه جاقوي قصاب با گوشت مي‌كند و آن را مي‌درد، گناه با قلب مومن، همان كار را مي‌كند و آن را پاره مي‌كند. هر موقع فكر گناه به شما رو آورد به باطن سمي آن بيانديشيد كه مي‌خواهد شما را مسموم كند، شما را از خدا دور كند، شما را از لذت مناجات با خدا دور كند. به عاقبت گناه كه دوري از خوشبختي در دنيا و آخرت است بيانديشيد.
اگر توجه كنيم كه همه سيه‌روزي و گرفتاري و بدبختي‌ها از گناه است و خداي متعال اين مطلب را در جاي جاي قرآن براي ما روشن ساخته است، سمت آن نمي‌رويم. خداي متعال كه از همه چيز عالم است، باطن گناه را براي ما بيان كرده است پس ما هم قدر اين آگاهي را بدانيم و از گناه فرار كنيم.

3- به فكر گناه مجال ماندن در ذهنتان را ندهيد. زود متوجه فكر ديگري بشويد و نكته اول را كه در بالا بيان شد، انجام دهيد. احتمالا فكر شما درگير كار خاصي نيست و به جهت فراغت زياد، وساوس شيطان به شما هجوم مي‌آورد. يك برنامه براي خود تنظيم كنيد و در آن علاقه‌مندي‌هاي خود را بگنجانيد. تفريح سالم و عبادات هم جزو برنامه هاي شما باشد.

4- بسيار مراقب چشم‌هاي خود باشيد و از نگاه كردن به هر چيزي كه سبب گناه مي‌شود بپرهيزيد. اگر چشمانتان را مراقبت كنيد تا حد زيادي از قلب و ذهن خود مراقبت كرده‌ايد زيرا چشم مهم‌ترين ورودي قلب و فكر است. بعد از مدتي كوتاه كه چشم مراقبت شد، بسياري از آن صحنه‌هاي گناه كم‌رنگ مي‌شوند و به تنهايي و بدون كمك خودتان قادر به انحراف نيستند.
5- در هر مكاني كه گناه كرده‌ايد استغفار كنيد. يكي از شاهدان قيامت مكانهايي هستند كه در آنها گناه شده است يا كار خوب انجام گرفته‌است. هر كجا كه گناه شده و از آنجا عبور مي‌كنيد، ذكر استغفار را بگوييد تا آن مكان جزو شهودي باشد كه بر توبه شما شهادت مي‌دهد.

6- از ياد مرگ غافل نباشيد. در اولين فرصت به غسالخانه‌ي محل خود برويد و عاقبت همه را ملاحظه كنيد. اين جسم كه اين قدر به آن اهميت مي‌دهيم و براي زيبايي و لذت آن مي‌كوشيم عاقبتش مرگ است.
اين جملات در روايات آمده است: از لحظه‌اي ياد كنيد كه شما را تنها در حفره‌اي تنگ و تاريك رها مي‌كنند و حشرات از هر سو به سوي اين جسم لطيف حمله مي‌برند. اولين جايي از بدن كه فاسد مي‌شود چشم است. از لحظه‌اي ياد كنيد كه چشمان زيباي شما از حدقه خارج مي‌شود و به روي سينه مي‌افتد. بايد براي ظلمت و تاريكي قبر و تنهايي آن بسيار گريست. همين صورت و حفره‌هاي بيني و چشم و دهان جولان‌گاه كرم‌ها مي‌شود و از سوراخي به سمت ديگري مي‌روند.
واقعا ياد مرگ لذت‌ها را نابود مي‌كند. در قبر ما هستيم و اعمالمان. باطن اعمال ما مونس ما تا قيامت خواهد بود. هر كسي از كارهاي خود مطلع است. مونس تنهايي و وحشت شما در قبر چيست؟

7 - خودتان را عادت دهيد قبل از هر كاري كمي مكث كنيد و در عاقبت آن بيانديشيد. فكر كردن در عاقبت كارها و توجه به آنها مي‌تواند مانع گناه شود. مثلا بگوييد: اين كار را براي چه انجام دهم؟ كه چي بشود؟ كجا مي‌خواهم بروم؟ به كجا مي‌خواهم برسم؟ به چه قيمتي اين عمل را مرتكب بشوم؟با انجام اين عمل چه چيزي را به دست مي آورم و چه چيزهايي را از دست مي دهم؟

8- دفترچه‌اي برداريد و زمان و تاريخي كه در آن توبه كرده‌ايد را بنويسيد و سپس تمام عهد و پيمان هايي كه با خدا مي‌بنديد را يادداشت كنيد. هميشه دفترچه را همراه داشته باشيد و هر زمان كه ميان شما با نفس و شيطان درگيري به وجود آمد و آنها را مغلوب كرديد، در آن يادداشت كنيد و خدا را شكر كنيد. حتما موارد غلبه و پيروزي خود را بر شيطان يادداشت كنيد و نيروي مضاعف بگيريد.

9- آنچه براي شما بيان كرده‌ايم را چند بار مرور كنيد و موارد آن را به صورت يك برنامه در اول آن دفترچه بياوريد. هر كجا براي شما ايجاد سوال شد يا ابهامي داشتيد روي كمك ما حساب كنيد ولي بدانيد فقط شما هستيد كه مي‌توانيد با تصميمات سرنوشت ساز خود آينده‌ي زيبا و خوشبختي خود را رقم بزنيد.

10- هرگز از رحمت خدا نااميد نباشيد. خداي متعال توبه كنندگان را دوست دارد. توبه نيز چيزي جز پشيماني واقعي از گناه و عذرخواهي از خدا نيست. خدا دوست دارد كه بندگانش توبه كنند و از او كمك بخواهند، در اين صورت از آنها دستگيري مي‌كند و كمكشان مي‌نمايد. واقعا از خدا براي نافرماني‌ها عذرخواهي كنيد و با زبان خودتان با او صحبت كنيد.

11- از جا و حالتي كه احتمال گناه وجود دارد زود بپرهيزيد چه مكان خلوتي باشد و چه مجلسي با افراد غافل از ياد خدا. اين تعبير، بهترين تعبير در اين زمينه است: از مكان گناه فرار كنيد!

12- نفس انسان مانند حيوان سركش است و براي تربيت آن لازم است مدتي سختي بكشيد. اگر به گناه عادت كرده بايد تا چند روزي كه گناه نكردن برايش عادي مي‌شود بسيار مراقب خود باشيد. اگر بتوانيد اين چند روز را از خود مراقبت كنيد، از سركش طوفاني نفس گذشته‌ايد و ادامه راه عادي و آسان‌تر مي‌شود.

13- سيزدهمين نكته در باب توسل جستن به چهارده معصوم عليهم السلام است. از امام زمان عليه‌السلام و ياد آن بزرگوار و نظارت آن حضرت غافل نباشيد. با ايشان سخن بگوييد و درد و دل كنيد. ايشان بر احوال ما نظارت و اطلاع كامل دارند. مبادا با كارهاي خود آن حضرت را برنجانيم و آزارشان بدهيم. حضرت بسيار مهربان هستند و دوستان خود را نااميد نمي‌كنند. ياد آن حضرت و سخن گفتن با ايشان در خلوت ها موجب آرامش و تقرب به خداي متعال است.

14- جمله نمي توانم را از زندگي خود حذف كنيد و هر روز با خود تكرار كنيد كه من مي توانم از اين گناه دوري كنم.
موفق و پيروزباشيد.
از اينكه ما را در مورد اسرار خود محرم دانستيد تشكر مي‌كنيم و از خدا خواستاريم كه اين سوال و جواب را مقدمه خيرات و بركات براي ما و شما قرار دهد.
در مورد توبه از گناه بايد خدمتتان عرض كنيم كه مطمئن باشيد كه اگر توبه شما از ته دل بود حتما مورد قبول خداوند متعال قرار گرفته است، چرا كه رحمت خداوند خيلي بيشتر از آني است كه در فكر ماست. ما اصلا نمي توانيم گستردگي رحمت خدا را تصور كنيم.اين تلقينات منفي از طرف شيطان است كه مي خواهد ما را از خدا دور كند و مي خواهد توفيق توبه و عبد بودن را از ما بگيرد.

اما در مورد عذاب روحي: مي دانيد كه پيشگيري بهتر از درمان است و اگر اين كنجكاوي انجام نمي شد راحت تر بوديد.مطمئن هم باشيد كه با دوباره ديدن آن صحنه ها نه تنها آرام نمي شويد بلكه اين عذاب چند برابر مي شود و آرامش شما را از دستتان مي گيرد.
ولي گفته اند كه پيشگيري بهتر است، نه اينكه درمان محال است و اصلا امكان ندارد ، يقينا با كمك گرفتن از خدا و راهكارهايي كه در اينجا ارائه مي شود شما مي توانيد اين فكرها را از ذهن خود دور كنيد و دوباره به آرامش قبلي برسيد.
راهكارها:

1- از خدا كمك بخواهيد. در طول روز بارها با خدا سخن بگوييد و مدام از خدا بخواهيد كه ياريتان دهد و از مدد گرفتن از خدا غافل نشويد. تا كوچكترين خطوري به ذهنتان آمد، به خدا التماس كنيد و در دلتان فرياد بزنيد و ناله كنيد و كمك بخواهيد و بر زبانتان اين ذكر را جاري كنيد و با تمام وجود بگوييد: «أستغفر الله ربي و أتوب إليه» يعني خدايا از تو مي‌خواهم كه مرا ببخشي و طلب مغفرت مي‌كنم و به سوي تو بازمي‌گردم.

2- اگر گناه خوب بود، خدا از آن نهي نمي‌كرد. گناه چيزي جز چرك و كثافت و سم نيست و به علت همين ماهيت پليد است كه از آن نهي شده است. در روايت دارد كه همان كاري كه جاقوي قصاب با گوشت مي‌كند و آن را مي‌درد، گناه با قلب مومن، همان كار را مي‌كند و آن را پاره مي‌كند. هر موقع فكر گناه به شما رو آورد به باطن سمي آن بيانديشيد كه مي‌خواهد شما را مسموم كند، شما را از خدا دور كند، شما را از لذت مناجات با خدا دور كند. به عاقبت گناه كه دوري از خوشبختي در دنيا و آخرت است بيانديشيد.
اگر توجه كنيم كه همه سيه‌روزي و گرفتاري و بدبختي‌ها از گناه است و خداي متعال اين مطلب را در جاي جاي قرآن براي ما روشن ساخته است، سمت آن نمي‌رويم. خداي متعال كه از همه چيز عالم است، باطن گناه را براي ما بيان كرده است پس ما هم قدر اين آگاهي را بدانيم و از گناه فرار كنيم.

3- به فكر گناه مجال ماندن در ذهنتان را ندهيد. زود متوجه فكر ديگري بشويد و نكته اول را كه در بالا بيان شد، انجام دهيد. احتمالا فكر شما درگير كار خاصي نيست و به جهت فراغت زياد، وساوس شيطان به شما هجوم مي‌آورد. يك برنامه براي خود تنظيم كنيد و در آن علاقه‌مندي‌هاي خود را بگنجانيد. تفريح سالم و عبادات هم جزو برنامه هاي شما باشد.

4- بسيار مراقب چشم‌هاي خود باشيد و از نگاه كردن به هر چيزي كه سبب گناه مي‌شود بپرهيزيد. اگر چشمانتان را مراقبت كنيد تا حد زيادي از قلب و ذهن خود مراقبت كرده‌ايد زيرا چشم مهم‌ترين ورودي قلب و فكر است. بعد از مدتي كوتاه كه چشم مراقبت شد، بسياري از آن صحنه‌هاي گناه كم‌رنگ مي‌شوند و به تنهايي و بدون كمك خودتان قادر به انحراف نيستند.
5- در هر مكاني كه گناه كرده‌ايد استغفار كنيد. يكي از شاهدان قيامت مكانهايي هستند كه در آنها گناه شده است يا كار خوب انجام گرفته‌است. هر كجا كه گناه شده و از آنجا عبور مي‌كنيد، ذكر استغفار را بگوييد تا آن مكان جزو شهودي باشد كه بر توبه شما شهادت مي‌دهد.

6- از ياد مرگ غافل نباشيد. در اولين فرصت به غسالخانه‌ي محل خود برويد و عاقبت همه را ملاحظه كنيد. اين جسم كه اين قدر به آن اهميت مي‌دهيم و براي زيبايي و لذت آن مي‌كوشيم عاقبتش مرگ است.
اين جملات در روايات آمده است: از لحظه‌اي ياد كنيد كه شما را تنها در حفره‌اي تنگ و تاريك رها مي‌كنند و حشرات از هر سو به سوي اين جسم لطيف حمله مي‌برند. اولين جايي از بدن كه فاسد مي‌شود چشم است. از لحظه‌اي ياد كنيد كه چشمان زيباي شما از حدقه خارج مي‌شود و به روي سينه مي‌افتد. بايد براي ظلمت و تاريكي قبر و تنهايي آن بسيار گريست. همين صورت و حفره‌هاي بيني و چشم و دهان جولان‌گاه كرم‌ها مي‌شود و از سوراخي به سمت ديگري مي‌روند.
واقعا ياد مرگ لذت‌ها را نابود مي‌كند. در قبر ما هستيم و اعمالمان. باطن اعمال ما مونس ما تا قيامت خواهد بود. هر كسي از كارهاي خود مطلع است. مونس تنهايي و وحشت شما در قبر چيست؟

7 - خودتان را عادت دهيد قبل از هر كاري كمي مكث كنيد و در عاقبت آن بيانديشيد. فكر كردن در عاقبت كارها و توجه به آنها مي‌تواند مانع گناه شود. مثلا بگوييد: اين كار را براي چه انجام دهم؟ كه چي بشود؟ كجا مي‌خواهم بروم؟ به كجا مي‌خواهم برسم؟ به چه قيمتي اين عمل را مرتكب بشوم؟با انجام اين عمل چه چيزي را به دست مي آورم و چه چيزهايي را از دست مي دهم؟

8- دفترچه‌اي برداريد و زمان و تاريخي كه در آن توبه كرده‌ايد را بنويسيد و سپس تمام عهد و پيمان هايي كه با خدا مي‌بنديد را يادداشت كنيد. هميشه دفترچه را همراه داشته باشيد و هر زمان كه ميان شما با نفس و شيطان درگيري به وجود آمد و آنها را مغلوب كرديد، در آن يادداشت كنيد و خدا را شكر كنيد. حتما موارد غلبه و پيروزي خود را بر شيطان يادداشت كنيد و نيروي مضاعف بگيريد.

9- آنچه براي شما بيان كرده‌ايم را چند بار مرور كنيد و موارد آن را به صورت يك برنامه در اول آن دفترچه بياوريد. هر كجا براي شما ايجاد سوال شد يا ابهامي داشتيد روي كمك ما حساب كنيد ولي بدانيد فقط شما هستيد كه مي‌توانيد با تصميمات سرنوشت ساز خود آينده‌ي زيبا و خوشبختي خود را رقم بزنيد.

10- هرگز از رحمت خدا نااميد نباشيد. خداي متعال توبه كنندگان را دوست دارد. توبه نيز چيزي جز پشيماني واقعي از گناه و عذرخواهي از خدا نيست. خدا دوست دارد كه بندگانش توبه كنند و از او كمك بخواهند، در اين صورت از آنها دستگيري مي‌كند و كمكشان مي‌نمايد. واقعا از خدا براي نافرماني‌ها عذرخواهي كنيد و با زبان خودتان با او صحبت كنيد.

11- از جا و حالتي كه احتمال گناه وجود دارد زود بپرهيزيد چه مكان خلوتي باشد و چه مجلسي با افراد غافل از ياد خدا. اين تعبير، بهترين تعبير در اين زمينه است: از مكان گناه فرار كنيد!

12- نفس انسان مانند حيوان سركش است و براي تربيت آن لازم است مدتي سختي بكشيد. اگر به گناه عادت كرده بايد تا چند روزي كه گناه نكردن برايش عادي مي‌شود بسيار مراقب خود باشيد. اگر بتوانيد اين چند روز را از خود مراقبت كنيد، از سركش طوفاني نفس گذشته‌ايد و ادامه راه عادي و آسان‌تر مي‌شود.

13- سيزدهمين نكته در باب توسل جستن به چهارده معصوم عليهم السلام است. از امام زمان عليه‌السلام و ياد آن بزرگوار و نظارت آن حضرت غافل نباشيد. با ايشان سخن بگوييد و درد و دل كنيد. ايشان بر احوال ما نظارت و اطلاع كامل دارند. مبادا با كارهاي خود آن حضرت را برنجانيم و آزارشان بدهيم. حضرت بسيار مهربان هستند و دوستان خود را نااميد نمي‌كنند. ياد آن حضرت و سخن گفتن با ايشان در خلوت ها موجب آرامش و تقرب به خداي متعال است.

14- جمله نمي توانم را از زندگي خود حذف كنيد و هر روز با خود تكرار كنيد كه من مي توانم از اين گناه دوري كنم.
موفق و پيروزباشيد.
منتظر مكاتبات بعدي شما هستيم.

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

دوشنبه 25 ارديبهشت 1391، ساعت 13:1

 
دسته بندي ها: الف- خودسازي -ج- تقوا و وظيفه مندي 
   

سوال و پاسخ کوتاه

سيد مصطفي علم خواه
   

آيا كسي كه توكل ميكند نبايد به خواسته اش از خدا اصرار كند؟ كسي كه در مقام رضا است چطور؟

دوست گرامي. اصرار در دعا دو معنا دارد كه با هم منافاتي ندارند و با مقام رضا هم سازگارند. از طرفي مستحب است انسان زياد دعا كند و پيوسته از خدا بخواهد و از طرف ديگر مكروه است اين اصرار به اندازه اي باشد كه گويا بر خدا فشار مي آورد كه حتما خواسته او را برآورده كند. مثلا بگويد خدايا اگر ندهي فلان و بهمان مي كنم و تهديد كند. اين حالت خوب نيست اما خود دعا كردن و تكرار دعا و اصرار بر دعا مطلوب و سازنده است و با مقام رضا هم منافاتي ندارد چون شخص اصرار كننده در عين حال به خدا توكل دارد و در نهايت به نتيجه راضي است و حتي اگر خواسته اش برآورده نشود، شكايتي ندارد.

 

لطفا واسه تقويت ايمان چه چيزي را سفارش مي كنيد؟

دوست گرامي. ايمان فضاي حاکم ديني و وضعيت اجتماعي وانساني خاص مبتني بر آن فضا است در مقابل کفر که آنهم اينچنين است.  براي تقويت ايمان بايد مولفه هاي اين فضا را بشناسيد و در خود ايجاد و تقويت کنيد.  مومن انديشه و باورها و اخلاق و منش و شخصيت و رفتارش توسط دين تعريف شده است و در اين زمينه ها کاملا با کافرها متفاوت است. منبع آموزش و يادگيري اين مولفه ها هم قرآن کريم و روايات معصومين ع و کتاب هاي ديني معتبري است که از اين دو منبع الهام مي گيرند. مطالعه و تحقيق خود را زياد کنيد و سعي کنيد اين مشخصه ها را عملا در خويش تقويت نماييد و اگر خداي ناکرده صفاتي از اهل کفر در شما هست تخليه و جايگزين نماييد. موفق باشيد.

 

بنده دانشجو هستم و گاهي اوقات زمان اذان سركلاسم و ناراحت از اينكه نماز اول وقت را از دست مي دهم، چه كنم؟

دوست گرامي. درست است كه نماز اول وقت مستحب است ولي بايد توجه داشته باشيد که اولا تحصيل علم در برخي موارد در حد وجوب است و ثانيا منظور از اول وقت ، براي دانشجوياني که بودن در کلاس براي ايشان اولويت دارد. اولين زمان ممکن است. نگران نباشيد شما مي توانيد بعد از کلاس در اولين زمان ممکن نماز بخوانيد و چون قصد اول وقت داشته ايد، ولي تحقق آن امکان پذير نبوده، انشاالله از ثواب نماز اول وقت برخوردار گرديد. موفق باشيد.

 

چه كار كنيم از آتش شهوت و هواي نفس در امان باشيم لطفا توضيح بدين؟

براي در امان ماندن از شهوت و هواي نفس چاره اي جز زندگي عقلاني و حاکم ساختن عقل نيست.  در زندگي عقلاني غرايز به موقع و به صورت عقلاني و خداپسند ارضا مي گردد و در کنار آن فعاليت هاي درست  شغلي و علمي و عملي و معنوي اي که وجود دارد باعث رسيدن فرد مسلمان عاقل و مومن به تعادل مي گردد.، در اين صورت است که انسان يک زندگي صحيح و متعادل و سالم خواهد داشت و از آسيب در امان مي ماند. موفق باشيد.

 

وظيفه هرانسان نسبت به خودش چيست؟

دوست گرامي. وظيفه يک انسان مسلمان نسبت به خودش اين است که اولا با انديشه ها و باورها و اخلاق و سبک زندگي اهل ايمان آشنا شود و ثانيا آنها را در خودش پياده نمايد و شايسته عنوان مومن حقيقي باشد. وصف ايمان چون داراي درجاتي است مي توان آنرا به صورت حداقلي و حداکثري تصور کرد. اين ارزش کلي و مهم حتي به صورت حداقلي اگر قابل انطباق با کسي باشد مي توان او را از نجات يافتگان و رستگاران در دنيا و آخرت دانست زيرا همه ارزشها و پايان خوب در دنيا و آخرت حاصل وجود حقيقت ايمان در انسان است.  البته انسان مومن مي تواند بسته به همت خود در درجات ايمان بالا رود و به ايمان حد اکثري که خاص اولياي خدا است برسد. موفق باشيد.

 

خودشناسي يعني چه و چه مراحلي دارد؟

خودشناسي يعني انسان در دو مرحله انساني و ايماني خود را بررسي کند و اولا شاخصه ها و قواي انساني خود را بشناسد و بررسي کند که به چه مقدار اين شاخصه ها مانند عقل و اختيار را در خود نهادينه کرده است و ثانيا شاخصه هاي ايماني را بشناسد و ببيند چه مقدار از اين شاخصه ها برخوردار است.  نتيجه چنين تفحصي اين است که انسان نقايص انساني و ايماني خود را بشناسد و جبران کند تا به اوج انسانيت راه يابد و حيات طيبه روحاني و الهي پيدا کند.

 

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

شنبه 16 ارديبهشت 1391، ساعت 10:28

 
دسته بندي ها: ظ - سوال و پاسخ کوتاه 
   

عوامل کاهنده معنويت و راه درمان آن

سيد مصطفي علم خواه
   

مدتي است احساس ميكنم به بي تفاوتي در دين رسيده ام. توفيق دعا و مناجاتي و راز و نياز از من گرفته شده، حال عبادت حتي مثل قبل هم ندارم. زيارت مكه و مشهد و كربلاهم رفته ام. اما حس شوق و انتظار براي زيارت دوباره ندارم. تازه ازدواج كرده ام و با اين وضع هم نميبينم كه دينداريم بهتر شده باشد. نميدانم چرا به اين حال و روز دچار شده ام؟ دست خالي و غافل از قيامت و مرگ؟

در پاسخ به مطالب زير توجه كنيد :
الف. اين پرسش شما نشان مي دهد كه: اولا، چراغ معنويت در قلب و جان شما هنوز روشن است و ثانيا، اين كه شما مورد توجه حق تعالي هستيد چه اين كه اگر او نمي خواست شما هرگز چنين احساسي را نداشتيد و به دنبال راه حل نبوديد.
ب‌. بايد توجه داشته باشيد كه كسل بودن در عبادت و از دست دادن حالات معنوي معلول علت هاي گوناگوني مي تواند باشد كه شما با مراجعه به حالات نفساني خود و همچنين بررسي دقيق آنچه بر شما گذشته است، علت اصلي بروز چنين حالتي را در خود پيدا نموده و با توصيه هايي كه در همين نوشتار ذكر مي گردد در رفع آن كوشش نمائيد تا بدينوسيله از اين پس نيز مثل گذشته و بلكه بهتر و بيشتر در انجام طاعات الهى وامور معنوى موفق باشيد. (انشاء الله)
عواملي كه موجب كاهش معنويت در انسان مي گردند به دو دسته كلي تقسيم بندي مي شوند:
الف: عوامل زود گذر
گاهي اوقات كاهش معنويت در انسان معلول عواملي زود گذر مي باشد كه پس از برطرف شدن آن عوامل، انسان به سرعت به مسير اصلي خود باز مي گردد و چه بسا با اشتياق بيشتر به مسائل معنوي بپردازد كه در اينجا به سه نمونه از اين عوامل اشاره مي نمائيم:
1- برخي اوقات از دست دادن حالات معنوي نتيجه برخي اتفاقات و حوادث زندگي مي باشد.
از نگاه روان شناختي انسان از نظر خلقى و عاطفى معمولاً يك حالت يكنواخت ندارد. همه انسان‏ها كم و بيش دوره‏هايى از غمگينى و افسردگى را تجربه مى‏كنند و اين امر طبيعى است. و علت آن هم گاهى معلوم و شناخته شده است؛ مثل از دست دادن عزيزى، شكست در بعضى از امورات زندگى، زندگى كردن در غربت و دوري از خانواده و... كه هر يك از اين عوامل مي تواند در حالات معنوي انسان تاثير گذار باشد و گاهي موجب كاهش حالات معنوي در انسان گردد.
2- انسان براي انجام اعمال مستحبي (همچون نماز شب و خواندن ادعيه) همواره از لحاظ روحي داراي آمادگي نمي باشد؛ بلكه گاهي اوقات در حال نشاط و آمادگي معنوي و گاهي اوقات هم آمادگي و نشاط لازم را ندارد كه در اينصورت بر اساس تعاليم دينيمان توصيه شده در زمانيكه انسان آمادگي و نشاط كافي جهت انجام اعمال عبادي را ندارد، خيلي به خود فشار نياورد تا اين كار موجب نفرت و بي حوصلگي نسبت به انجام اعمال عبادي نگردد . (برگرفته از سخن اميرالمؤمنين عليه السلام در اين زمينه - بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68، ج‏2، ص: 227)
3- يكي ديگر از عوامل زودگذر كه علماي اخلاق در اين خصوص ذكر نموده اند اين است كه، از دست دادن حالات معنوي تدبيري الهي در راستاي مصالح بندگان خوب خدا مي باشد.
بدين معنا كه برخي اوقات سلب توفيقات و از دست دادن حالات معنوي تدبير از سوي خداوند جهت بالا بردن ظرفيت بندگان صالح الهي مي باشد؛ چراكه اگر هميشه آن لذت معنوي ادامه پيدا كند، ادامه زندگي روزمره اختلال پيدا مي كند و انسان ارتباط خودش را با اطرافيان قطع مي كند؛ لذا بايد ظرفيت انسان براي تحمل مقامات معنوي بالا رود به طوري كه مانند اوليا و معصومان (عليهم السلام) در حالي كه آن مقامات معنوي را دارند در ميان مردم نيز زندگي مي كنند. و يا به اين دليل است كه بنده خود را از عجب محافظت كند، و يا اينكه توفيقي از بنده خوب خدا سلب مي شود تا با تأسف شديد او براي از دست رفتن توفيق الهي (همچون تهجد و نماز شب)، اجر بيشترى باو عنايت فرمايد.
البته آنچه كه از اخبار استفاده مى‏شود اين امر خيلى اندك و به ندرت اتفاق مي افتد.
بنابراين شما دوست عزيز پس از بررسي دقيق وضعيت روحي خود اگر يقين كرديد كه علت كاهش معنويت از اين نوع مي باشد زياد جاي نگراني نيست و از اين تغيير دلسرد و نااميد نباشيد، چراكه انشاء الله به زودي به وضعيت قبلي خود باز خواهيد گشت.
ب: عوامل پايدار
گاهي اوقات نيز كاهش معنويت معلول عواملي است كه در صورت عدم توجه به آنها و با گذشت زمان برطرف نمي شود؛ چراكه در وجود انسان ريشه دوانده و در صورت عدم ريشه يابي و برطرف نمودن آن مي تواند انسان را به نابودي بكشاند (كه در اين نوشتار به بيان اينگونه عوامل پرداخته ايم) در اينصورت بايد اين عوامل را در وجود خود شناسايي نموده و آنها را ريشه كن نمائيد.
و اما برخي از عوامل پايداري كه موجب مي شود تا بعضي از افراد پس از ورود به دانشگاه دچار ركود معنوي گردند به شرح ذيل مي باشد:
اول: عدم احساس نياز
برخي از انسان‌ها كه به مشكلي بزرگ گرفتارند، گرايش شديدي به مسائل معنوي نشان مي‌دهند؛ اما پس از آنكه گرفتاري آن‌ها برطرف شد، آنرا فراموش مي‌كنند. اين حالت بدليل عدم احساس نياز به خداوند متعال مي باشد.
اين افراد، تا وقتي گرفتارند، گرايش شديدي به نماز و دعا پيدا مي كنند؛ اما پس از پشت سر گذاشتن مشكلات، همه چيز را تمام شده مي دانند؛ لذا به سرعت وضعيت گذشته خود را فراموش كرده و به مسائل معنوي كم توجه مي شوند و حتي به آن پشت مي نمايند.
خداوند متعال در وصف چنين افرادي فرموده است:
وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنيباً إِلَيْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ ما كانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِيُضِلَّ عَنْ سَبيلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَليلاً إِنَّكَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ (الزمر: 8)
هنگامى كه انسان را زيانى رسد، پروردگار خود را مى‏خواند و بسوى او باز مى گردد؛ امّا هنگامى كه نعمتى از خود به او عطا كند، آنچه را به خاطر آن قبلاً خدا را مى خواند از ياد مى‏برد و براى خداوند همتايانى قرار مى‏دهد تا مردم را از راه او منحرف سازد؛ بگو: «چند روزى از كفرت بهره‏گير كه از دوزخيانى!»
در اينجا اين نكته را بايد يادآوري كنيم كه توجه به خداوند متعال و اهل بيت عليهم السلام از لوازم زندگي يك مومن است كه از سوي خودشان نيز به اين امر توصيه شده است.
حضرت موسى (عليه السلام) در گفتاري كه با خداوند داشت عرض كرد: خدايا دوست ندارم كه بيمار و ضعيف گردم و در عبادت من سستى پيدا گردد و هم دوست ندارم هميشه سالم باشم كه تو را فراموش كنم، بلكه دوست دارم گاهى بيمار شوم كه تو را ياد كنم و گاهى سالم شوم، و تو را شكرگذارم. (ارشاد القلوب-ترجمه سلگى، ج‏1، ص: 122)
اما آنچه كه در اين خصوص نبايد فراموش كرد اين است كه انسان در تمامي لحظات زندگي به عنايات الهي محتاج است و حتي يك لحظه نيز از خداوند متعال بي نياز نمي باشد.
دوم: فقدان برنامه ريزي
جواناني كه شبها را به شب نشينى و بيهودگى به نيمه مى‏رسانند، و معده خود را تا به حلقوم از خوردنى‏ها پر مى‏كنند، و سپس در جاي گرم و نرم خود به خواب ميروند، چنين خوابيده‏اى براى نماز شب بيدار نخواهد شد. چرا كه او از ابتداى شب اسباب خواب را فراهم مى‏كرده، نه شب زنده داري را. (أسرارالصلاة ص: 459)
همچنين اگر كسي تا ساعات پاياني شب خود را با رايانه و اينترنت و چت و ... مشغول نمايد، نبايد توقع داشته باشد كه بتواند نماز صبحش را اول وقت بخواند (اگر نگوئيم كه چنين كسي حتي نمي تواند براي نماز صبح بيدار شود).
سوم: تضعيف بنيه هاي اعتقادي در برخي محيطها و دانشگاهها
امروزه بخش عظيمي از جوانان كه در كتب درسي خوانده اند كه خدا و قيامتي هست و مسائل ديني تا حدودي به آنان گفته شده و ليكن به باور و يقين نرسيده اند. اينگونه افراد اصول اعتقادي را به صورت مستدل و متقن فرا نگرفته بلكه اصول را چون فروع مقلدانه باور دارد. تعاليم دين را با انگيزه و اعتقاد انجام نمي دهد و بيش از آنكه با درايت و بينش همراه باشد با احساس و عاطفه با امور ديني برخورد دارند.
از همين رو اين ضعف در عقيده و عدم استواري آن بر پايه منطق موجب گرديده تا جوانان به محض استقلال يافتن و بويژه ورود به دانشگاه و مواجه شدن با تمسخر برخي افراد جاهل و با القاء شبهات ديني كه از سوي برخي افراد و اساتيد و دانشجويان و كتب و نشريات و... القاء مي شود، به سرعت پايبندي خود را نسبت به مسائل ديني از دست داده و مسائل معنوي به شدت در آنها كمرنگ گردد؛ تا آنجا كه خجالت مي كشند حتي نماز خود را نيز بخوانند.
چهارم: گناه
اين عامل از عواملي است كه تاثير فراواني در كاهش حالات معنوي انسان دارد؛ لذا انسان نسبت به اين مساله بايد بسيار حساس بود و اگر كسي ديد بي ميلي به اعمال عبادي (همچون نماز و ادعيه) در وي طولاني شده، اين امر نشانگر بروز مشكلي در زواياي وجودي او مي باشد كه بوسيله گناه در او ايجاد شده است.
بعضي از گناهان كه معمولا دامنگير جوانان مي باشد از قرار ذيل مي باشد:
1- ديدن صحنه ها و تصاوير غيراخلاقي از طريق اينترنت، ماهواره، تلفن همراه و ...
2- چشم چراني
3- برقراري روابط نامشروع با جنس مخالف
4- جاي گيري حب دنيا و زرق و برق آن در دل آدمي
5- استفاده از غذاهايي كه حلال نيستند
6- استفاده از غذاهايي كه پاك نيستند
7- دروغ گفتن (نقطه‏هاى‏آغازدراخلاق‏عملى ص: 258)
8- استهزاء و تحقير مؤمنان است (نقطه‏هاى‏آغازدراخلاق‏عملى ص: 289)
9- تكرار گناه به حدي كه دل سياه گردد و شوق عبادت گرفته شود. كه با تفحص در نفس خود بايد علت را پيدا كرد و مداوا نمود.
پنجم: تكبر و غرور
عامل ديگري كه درترك نماز و ساير فرايض عبادي مي تواند موثر باشد تكبر و غرور است. صفت غرور از پست ترين اوصاف انساني است كه شايد بتوان گفت منشا بسياري از گناهان و معاصي مي گردد.
معمولا اين غرور در افراد پس از رسيدن به مدارج بالاي علمي و يا قرار گرفتن در شرايط مناسب مالي و يا رسيدن به پست و مقام، گريبانگير آنها مي گردد و با فراموش كردن گذشته خود تصور مي نمايند هر آنچه كسب نموده اند بدليل قابليت هاي شخصي خودشان مي باشد و ارتباطي با عنايات الهي ندارد.
خداوند در باره اين گروه از افراد مي فرمايد:
فَإِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعانا ثُمَّ إِذا خَوَّلْناهُ نِعْمَةً مِنَّا قالَ إِنَّما أُوتيتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ بَلْ هِيَ فِتْنَةٌ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (الزمر: 49)؛ هنگامى كه انسان را زيانى رسد، ما را (براى حلّ مشكلش) مى‏خواند؛ سپس هنگامى كه از جانب خود به او نعمتى دهيم، مى‏گويد: «اين نعمت را بخاطر كاردانى خودم به من داده‏اند»؛ ولى اين وسيله آزمايش (آنها) است، امّا بيشترشان نمى‏دانند.
ششم: همنشيني با دوستان ناباب
از مهمترين عوامل ديگري كه موجب مي شود تا انسان رغبت خود را نسبت به معنويات از دست بدهد دوستان ناباب مي باشد.
چراكه معاشرت با افرادى كه كارهاى نادرست انجام مى‏دهند يا حرفهاى لغو و بيهوده مى‏زنند به مرور زمان موجب مى‏گردد كه حالات و رفتار آنها در روح انسان تأثير بگذارد و حال دعا و مناجات از انسان سلب شود.

دوست عزيز؛ در نهايت براي بالا بردن كيفيت و اشتياق خود به معبود نكات ذيل را رعايت فرمائيد:
1- مراقب اعمال و رفتار خود بوده و سعي كنيد گناهان را چه كوچك و چه بزرگ كنار بگذاريد و ترك كنيد. براي شناختن گناهان نيز مي توانيد به گناهان كبيره شهيد دستغيب و همينطور كتاب گناه‏شناسى، محسن قرائتى مراجعه فرمائيد.
2- از گناهان گذشته توبه نموده و با توبه، آثار گناهان را از بين برده و هميشه مراقب بود كه ديگر گناه مرتكب نشويد.
3- يك دوره مطالعا تي در زمينه اصول عقايد برنامه ريزي نمائيد.
در اين باره از كتاب‏هاى اعتقادى آقاى محسن قرائتى آغازكنيد و سپس از كتاب‏هاى استاد شهيد مطهرى مثل: «توحيد»، «نبوّت»، «اصل عدل در اسلام»، «امامت و رهبرى»، «معاد». كتاب «عدل الهى» آن شهيد هم مفيد است. كتاب «آموزش عقايد» اثر استاد مصباح هم در سير مطالعاتى اصول عقايد مفيد و لازم است.
4- از گفتگو با جنس مخالف، نگاه كردن به آنها جدا خودداري كنيد.
5- شب ها قبل از خواب وضو بگيريد و حتي المقدور چند آيه اي از قرآن را با توجه تلاوت كنيد يا دو ركعت نماز مستحبي بخوانيد و بعد بخوابيد.
6- محاسبه نفس كه هر شب يا هر هفته و يا لااقل هر ماه گذشته خود را بررسى نمايد و به تعبيرى به خود نمره بدهد. اگر كار شايسته‏اى انجام داده سپاسگزار بوده و از خداوند ادامه توفيق را بخواهد و اگر مرتكب خلافى شده استغفار نموده و تصميم بر ترك آن بگيرد.
7- از ثقل اصغر و ائمه هدا (عليهم السلام) و توسل به ايشان بهره‏گيرى نمائيد.
8- سعى كنيد هميشه وضودار باشيد.
9- شركت در مجالس ذكر اهل بيت, سخنراني, درس اخلاق و مراسم مذهبي مي تواند به صفاي باطن شما كمك نمايد.
10- يكى از امورى كه موجب توفيق بيشتر در امور معنوي مى‏گردد شكر نعمات خداوند است. چنانچه انسان به خاطر نعمت‌هاي الهي، شكر خالصانه به درگاه پروردگار داشته باشد مطمئناً خداى سبحان نعمتش را بر او بيشتر خواهد كرد كه خود فرموده است: لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ،(ابراهيم /7).
11- از همنشيني با دوستان ناباب پرهيز نمائيد.
در اين زمينه، مطالعه‌ي كتاب حكمت عبادات، آيت الله جوادي آملي به شما كمك خواهد كرد.
و سخن پاياني اينكه:
براي شما لازم است به صورت اساسي خودسازي كنيد. حالت هاي خوش معنوي سابق از روي آگاهي و معرفت عميق و ثابت نبوده و به خاطر همين ضعيف شده است, ضمنا اگر ازدواج نكرده ايد, بايد براي ازدواج خود برنامه ريزي كنيد تا فشار افكار منفي كاهش يابد.
ج. از عوامل موثر در بروز اين حالات نوع رفاقت و همنشيني انسان است . تأثير گذاري و تأثير پذيري انسان ها از يكديگر و حتي اشيا نسبت به هم امري طبيعي است . هرگاه يك چيز معطر يا گنديده اي در در يك صندوق يا اتاقي قرار گيرد ، فضاي آن جا را معطر يا متعفن مي سازد. بنا براين اگر ارتباط و رفاقت و هم نشيني با افراد بي بند و بار و بي تفاوت نسبت به اسلام سبب بي بند وباري و بي تفاوتي شود، امري طبيعي و عادي است.علي(ع)مي‌فرمايد: بدانيد ريا، اگر چه اندك باشد ، شرك به خدا است و (اما) دوستي و هم‌نشيني با هوس گرايان و افراد بي بند و بار باعث فراموشي خانه ايمان است(1) چه تعابير زيبا ، رسا و هشدار دهنده‌اي !
اگر ريا و خود نمايي ، شرك و دوگانه پرستي است ، پيوند دوستي با افراد لا ابالي و هوس گراو بي تفاوت ، از شرك و دوگانه پرستي بدتر است ، زيرا در شرك ، باز خدايي مطرح است ، اما هم‌نشين و دوست آلوده به گناه و تابع هواي نفس ، آن قدر انسان را تحت تأثير قرار مي‌دهد ، گويا خانهً ايمان به كلي تعطيل مي‌گردد و ايمان به فراموشخانه سپرده مي‌شود .
چنين هشداري را بايد از اميرمؤمنان (ع) جدي گرفت تا مايه افسوس و حسرت بي ثمر نگردد. قرآن از قول برخي افراد در قيامت نقل مي‌كند كه از شدت ناراحتي در حالي كه دستان خويش را به دندان مي‌گزند ، مي‌گويند: واي بر من ، اي كاش فلاني را دوست نمي‌گرفتم. و با فلاني دوست نمي‌شدم ! دوستي با او مرا به چنين سرنوشتي دچار ساخت.(2)
ممكن است برخي افراد خودشان را فريب دهند و خيال كنند آن قدر قوي هستند كه ديگران يا محيط و اجتماع نمي توانند در آنان تأثير بگذارد و در اراده يا ايمان آن‌ها خللي وارد كنند . اين‌گونه تخيلات مصداق روشن خود فريبي است. اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايد : از دوستي با افراد فاسد بپرهيز، زيرا طبيعت و خلق و خوي شما به طور ناخود آگاه ناپاكي و زشتي‌ها را از فرد فاسد مي‌دزد ، در حالي كه تو از آن بي خبري.(3)
ب-دچار نشدن به بي تفاوتي نيازمند ي هايي دارد كه مهم ترين آن عبارت است از :
1- شناخت و آگاهي ديني: هر كسي بايد تلاش كند سطح معرفت و ديني خود را در حوزه هاي مختلف اعتقادي ، تاريخي و حديثي ، علوم قرآني ، اخلاقي و تربيتي و احكام فقهي بالا ببرد تا نا خود آگاه فريب ديگران را نخورد و به ولنگاري و بي تفاوتي ديني گرفتار نشود .
2-شناخت دوستان و هم نشينان خوب و بد از نظر اسلام .
با توجه به اين كه نياز به دوستى و دوستان يكى از نياز هاى مهم انسان است و جاى خالى اين نياز را چيز ديگرى پر نمي كند، بايد زمينه هاى دوستى و روابط دوستانه مورد دقت قرار گيرد.و بداند دوست و هم نشين و همكار خوب چه كسي است و چه مشخصات و ويژگي هايي دارد ؟ و با چه كساني نبايد دوست شويم تا در اثر ارتباط و همراهي با آنان به درد بي تفاوتي مبتلا نشويم ؟
عمل اصلي بي تفاوتي ،ضعف ايمان و تعطيل شدن فريضه امر به معروف و نهي از منكر است. براي غلبه براين آفت تقويت ايمان و احياي امر به معروف و نهي از منكر ضروري است.
پي‌نوشت‌ها:
1. فيض الاسلام ، نهج‌البلاغه ، ج 20، ص 147 .
2. فرقان (25) آيه 28 .
3. ابن ابي الحديد ، شرح نهج‌البلاغه ، 20 ، ص 147

 

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

سه شنبه 12 ارديبهشت 1391، ساعت 12:46

 
دسته بندي ها: ذ- معنويت و سلوک عرفاني 
   

زيارت امام حسين ع با وجود خطرات

سيد مصطفي علم خواه
   

سلام.وقتي زيارت كربلا درحال حاضر خطر مرگ دارد آيا باز هم ثواب دارد؟

پاسخ: «زيارت امام حسين ( ع ) در روايات»
براى زيارت‏ هيچ امامى، به اندازه زيارت حسين بن على(ع) در ( كربلا ) تأكيد نشده است.
حتى براى زيارت رسول خدا(ص) هم آن همه سفارش و دستور نيست.
گاهى در روايات، زيارت ( كربلا )، از زيارت ( كعبه ) هم برتر و بالاتر به حساب آمده است و براى زيارت سيدالشهدا، پاداشى برابر دهها و صدها حج و عمره بيان شده است. لحن و بيانى‏كه در احاديث مربوط به زيارت سيدالشهدا(ع) به كار رفته است، بسيار جدى و آميخته با تأكيدات فراوان است. ضرورت‏ زيارت را در هر حال و همواره مطرح مى‏كند، آن را براى يك شيعه و پيرو امام، در حد يك ( فريضه ) مى‏شمارد، ترك آن را بسيار ناپسند مى‏داند و هيچ عذر و بهانه و خوف و خطر را مانع از آن به حساب نمى‏آورد و به رسميت نمى‏شناسد.
ازانبوه روايات گوناگون، به چند نمونه اشاره مى‏كنيم:
امام صادق(ع)در ديدار با يكى از اصحاب برجسته اش به نام ( ابان بن تغلب ) ، از وى مى‏پرسد: اى ابان: كى به زيارت قبر حسين رفته‏اى ؟
ابان - مدتى است طولانى كه به زيارتش نرفته‏ام.
امام - سبحان‏الله...تو از بزرگان و رؤساى شيعه‏هستى‏و در عين حال، حسين(ع) را رها كرده و به زيارتش نمى‏روى؟...( كامل‏الزيارات، ص 331).
زيارت حسين رفتن، يك تكليف مكتبى براى شيعه او و پيرو مكتب عاشورا است. بدون پيوند باآن مرقد و مزار، ( شيعه بودن ) داراى خلل است. اين مطلبى است كه خود ائمه دين فرموده‏اند. امام صادق(ع) فرمود: (هر كس به زيارت‏حسين(ع) نرود تا بميرد، در حاليكه خود را هم شيعه ما بداند، هرگز او شيعه ما نيست.و اگر از اهل بهشت هم باشد، او مهمان بهشتيان است - من لم يأت قبرالحسين(ع) و هم يزعم انه لنا شيعه حتى يموت، فليس هو لنا بشيعه و ان كان من اهل الجنه فهو ضيفان اهل الجنه ).( وسائل الشيعه، ج 10 ص 336).
امام صادق(ع) در جاى ديگر مي فرمايد: كسى كه‏توانايى زيارت حسين را داشته باشد ولى زيارت نكند، نسبت به پيامبر اسلام و ائمه ( عاق ) شده است.( وسائل الشيعه، ج 10 ص 333، حديث 2) و نيز، آن حضرت فرموده است: زيارت‏حسين بن على(ع)، بر هر كسى كه ( حسين ) را از سوى خداوند، (امام) مى‏داند لازم و واجب است - زيارة الحسين‏بن على واجبة على كل من يقر للحسين بالاءمامة من الله ‏عزوجل.)( وسائل الشيعه، ج 10 ص 346 حديث 5) و اينكه: هر كه تا هنگام مرگ، به زيارت حسين(ع) نرود، دين‏ و ايمانش نقصان دارد.( (بحار الانوار ، ج 98 (بيروتى) ص 4) امام باقر(ع) فرموده است شيعيان ما را به زيارت قبر حسين بن على دستور بدهيد چرا كه زيارت او، بر هر مومنى كه به ( امامت الهى ) حسين(ع)، اقرار دارد، فريضه است.( (كامل الزيارت، ص 121) و در سخنى ديگر فرموده است: شيعيان ما را دستور دهيد تا حسين(ع) را زيارت كنند. همانا زيارت او عمر را زياد، رزق را افزون، و بديها را دفع مى‏كند و زيارت او، بر هر مؤمني كه به امامت او از سوى خداوند اعتقاد دارد واجب است.( وسائل الشيعه، ج 10 ص 321، حديث 8).
گويا بين اعتقاد به امامت و رهبرى، با رفتن به زيارت، ملازمه‏است و زيارت عمل به تعهد و وفاى كامل به پيمانى است كه بين هر امام و پيروان او برقرار است.
«لزوم زيارت امام حسين (ع) حتي در خطرات»
معاويه بن وهب، نقل مى‏كند كه: امام صادق(ع)به من فرمود، هرگز زيارت حسين(ع) را به خاطر ترس، رها مكن. هر كس زيارت آن حضرت را واگذارد و به سبب ترس، زيارت نكند، حسرت فراوان خواهد ديد. اى معاويه! آيا دوست ندارى كه خداوند تو را در ميان كسانى ببيند كه پيامبر دعايشان كرده است؟ آيا دوست ندارى كه با فرشتگان همدوش باشى و در قيامت، بى گناه به محشر آيى و جزء كسانى باشى كه با پيامبر دست مى‏دهند؟!...( كامل الزيارات، ص 117).
آنچه درزيارت حسين بن على(ع) بسيار چشمگير است، ثوابهاى كلان و پاداشهاى عظيم و محير العقولى است كه در روايات ائمه (ع)، براى آن بيان شده است. امام صادق(ع) در روايتى، براى زيارت حسين بن على، ثوابى همچون پاداش نبرد در ركاب پيامبر و امام عادل بيان مى‏كند.( ثواب الاعمال، ص 81). در جاى ديگر، پاداشى همچون اجر شهيدان ( بدر ) را نويد مى‏دهد.( كامل الزيارت ، ص 183). و در احاديث بسيارى، ثواب حج و عمره مكرر را براى آن بر مى‏شمارد. و در سخنى، امام صادق(ع) براى كسى كه به زيارت حسين برود، با اين خصوصيت كه نسبت به حق آن حضرت، معرفت و شناخت داشته باشد ( عارفا بحقه ) پاداش آزاد كردن هزار برده، و آماده كردن هزار اسب براى مجاهدان راه خدا را بشارت داده است.(كامل الزيارت ص 164).
علت اين همه اهميت و تأكيد در زيارت امام حسين (ع) مى‏توان گفت براى اين است كه، عاشوراى حسين و حادثه كربلا، يك (سمبل ) است. همچنانكه مخالفت‏ و دشمنى دشمنان هم بر اين مزار بسيار صورت گرفته است. چرا كه كربلا در نظرشان سمبل مقاومت بوده است.
البته بايدبه تاريخ نگاه كرد، تا هم عمق تأثير عاشورا را در سرنوشت اسلام ‏و مسلمين دريافت، و هم ميزان خصومت دشمنان را با اين (مزار) و ( تربت )، شناخت. تبلور درخشان خط ائمه، در حركت عاشورا است و كينه توزى شديد دشمنان حق و اهل بيت هم، در مخالفت با آن حضرت، و اثرات شهادتش خود را نشان مي دهد. حتى سالها بعد از نابودى امويان هم، بخش عظيمى از جامعه، همچنان دچار ضايعات و عوارض و آثار سوء تبليغات و تعليمات مسمومى بود كه در آن دوره خفقان و در آن ( هزار ماه سياه ) ايجاد شده بود. و تشويق مؤكد به زيارت كربلا، در جهت خنثى كردن و محو نمودن هر چه بيشتر اين ضايعات و سموم مي باشد.
كربلا، از يك سو، سمبل مظلوميت آن پيشوايان عدل است، و از سويى، مظهر دفاع بزرگ آل على و عترت پيامبر، از اسلام و قرآن، حتى به قيمت جانهاى عزيز و گرانقدر و قتل عامهاى شگفت و هولناك. توجه و روى‏آوردن به مزار سيد الشهدا، در واقع تكرار و يادآورى همه روزه و همواره حق و مظلوميت و تكليف و تعهد است، تا دلها به آن جهت و آن سو، تمايل پيدا كند و امت اسلام، ( كربلايى ) شود و فكر و ذكر و نشست و برخاست و آغاز و انجام شيعه، همواره ( حسينى ) گردد.
خداوند اگر براى زيارت كربلاى حسين، پاداش هزار حج و عمره مى‏دهد، چون حج هم به بركت عاشورا باقى مانده است.حج را هم حسين زنده كرد. حيات اسلام در سايه خون پاك شهيدان كربلا است. اگر نامى و سخنى از پيامبر و كعبه و قبله و دين و قرآن مانده است، به بركت وجود حسين و خون و شهادت اوست. اسلام، مديون‏سيد الشهداء است. از اينجاست كه مى‏گوييم:كربلا، همه چيز ماست، چون اساس دين را حفظ كرد.
مگر نه اينكه‏امويان، كمر به هدم اسلام بسته بودند؟! مگر نه اينكه برنامه‏هاى ضد اسلام رجعت طلبان، در راستاى ارزشهاى جاهلى، يكى پس از ديگرى احيا مى‏شد؟مگر نه اينكه آل اميه، اسلام را به بازيچه گرفته بودند و خلافت اسلام را همچون توپى ميان خود دست به دست مى‏گرداند؟! مگر نه اينكه حسين بن على فرمود: در شرايطى كه‏امت اسلامى به والى و زمامدار ناپاك و نالايقى همچون ( يزيد) گرفتار شده است، ( فعلى الاسلام السلام ) بايد با اسلام خداحافظى كرد و با دين، بدرود گفت؟! بنابر اين، حركت عاشورا، پيش از آنكه يك نهضت شيعى و در جهت احياى حق آل محمد باشد، يك حركت اسلامى و براى نجات دين خدا بود، كه در آستانه زوال و نيستى قرار داشت.
پس كربلا، تنها مربوط‏ به شيعيان نيست، بلكه قبله گاه همه مسلمين است، چرا كه فسق علنى يزيد و بدعتها و تحريفها و ستمها و اسلام زدايى‏هاى بنى‏اميه،ازنظر اهل سنت هم مطرود و محكوم است و ايستادن در مقابل آن رجعت فاحش يك عمل ارزشمند است. سخن خود حسين، اين بود كه اگر استوارى و استقامت دين جدم با مرگ من است، پس: اى تيغها بياييد بر فرق من فرود...ان كان دين محمد لا يستقم الا بقتلى يا سيوف خذينى.
آن همه تأكيد،براى آن است كه حسين، اسلام را زنده كرد و خون او، بقاء دين را بيمه نمود. و پيامبر، در وجود حسين، تداوم يافت. (حسين‏منى و انا من حسين ) شايد يكى از معانى‏اش اين باشد كه همچنانكه حسين از من است، من هم از حسينم، يعنى اگر نام من و دينم و كتاب آسمانى‏ام، حيات و ابديت يافته است. به بركت حسين است و من نيز از حسينم. پس، چون‏كربلاى حسين، مظهر و سمبل و اسوه است، مزار او نيز چنين است و زيارت قبرش هم، بيش از همه مورد سفارش پيشوايان دين قرار گرفته است.
ضمن اينكه با برنامه هاي امنيتي كه اخيراً براي زائرين كربلا ترتيب داده شده است خطرات تا حدّ بسيار زيادي كاهش يافته است و سلامت اين كاروانها تأمين شده است.
با استفاده از كتاب :كربلا كعبه دلها - اثر: جواد محدثى.

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

سه شنبه 22 فروردين 1391، ساعت 11:41

 
دسته بندي ها: غ - مقام ولایت 
   

تقويت صبر و حوصله

سيد مصطفي علم خواه
   

چكار كنيم تا صبر و حوصله زيادي داشته باشيم؟

از اينكه تصميم گرفته ايد در اين مسير الهي قدم بگذاريد و فردي صبور باشيد خوشحاليم و برايتان آرزوي موفقيت مي نمائيم قبل از ارائه پاسخ ، توجه شما را به چند نكته جلب مي نمائيم :
- صبر از مقامات سالكين و منازل دين و از مهم‏ترين زمينه‏هاى درك فيض و عنايت الهى است. تا جايى كه ائمه اطهار(ع) به واسطه صبر عظيمشان و عزم استوارشان به مقام شامخ ولايت و امامت نايل شدند « وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا ...» « و از آنان امامان(و پيشوايانى) قرار داديم كه به فرمان ما(مردم را) هدايت مى‏كردند؛ چون شكيبايى نمودند ... » (سجده، آيه‏ى 24)، يعنى ريشه امامت و رهبرى صبر است .
- صبر هرگز به معنى تحمل بدبختيها و تن دادن ذلت و تسليم در برابر عوامل شكست نيست بلكه صبر و شكيبايى به معنى پايدارى و استقامت در برابر هر مشكل و هرحادثه است لذا رسول خدا صل الله عليه و آله براي صبر سه شاخه ترسيم نموده و براي هر يك از آنها پاداش مخصوصي ذكر نموده است.
رسول خدا، صلّى اللّه عليه و آله فرموده اند :
«صبر سه گونه است: صبر نزد مصيبت است (پايدارى در برابر حوادث ناگوار و عدم خود باختگى و شكست روحى و ترك جزع وفزع)، صبر بر طاعت است (مقاومت در برابر مشكلاتى كه در راه طاعت وجود دارد)، صبر از معصيت (ايستادگى در برابر انگيزه هاى گناه و شهوات سركش و طغيانگر) .
پس كسى كه صبر كند بر مصيبت تا آنكه برگرداند مصيبت و شدت آن را به نيكويى عزاى آن (يعنى با صبر جميل شدت مصيبت را ردّ كند)، بنويسد خدا براى او سيصد درجه، ما بين هر درجه تا درجه ديگر مثل ما بين آسمان و زمين است . و كسى كه صبر نمايد بر اطاعت، بنويسد خدا از براى او ششصد درجه، فاصله درجه اي تا درجه ديگر مثل فاصله قعر زمين تا عرش مي باشد . و كسى كه صبر كند بر معصيت، بنويسد خداوند براى او نهصد درجه، فاصله درجه اي تا درجه ديگر مثل فاصله منتهاى زمين تا منتهاى عرش مي باشد . (اصول كافي ج‏2 ص 91).
عوامل افزايش دهنده صبر و تحمل:
1 .ايمان به هدف: ايمان به هدف محرك باطني و دروني است كه انسان را به سوي هدف مي‏كشاند و سختي‏ها و مشكلات را آسان و هموار مي‏نمايد و باعث مي شود تا انسان در گرفتاري‏ها با دلي مطمئن و آرام به راه خود ادامه ‏دهد. هر چه ايمان به راهي كه مي رويم بيشتر باشد موفقيت و تحمل سختيها و مشكلات نيز در طول مسير آسانتر است. و خداوند نيز روشن بيني بيشتري به انسان مي‏دهد كه در انتخاب راه مضطرب و سرگردان نشود چنان كه در قرآن مي‏فرمايد: (وَالَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِينَّهُمْ سُبُلَنا - كساني كه در راه ما به جهاد برخيزند ما آنها را به راه‏هاي خود دعوت مي‏كنيم. عنكبوت 69)
2 .تقوا و پرهيزكاري: از موءثرترين رمزهاي موفقيت انسان كه راه برون رفت وي را در گرفتاري‏ها و مشكلات هموار مي‏سازد و صبر و استقامت او را در برابر مشكلات دوچندان، تقوا و پرهيزكاري است كه آيات بيشماري بر آن تأكيد مي‏ورزد. (وَمَنْ يتَّقِ الله يجْعَل لَهُ مِنْ أمْرِهِ يسراً - هر كس از خداي تقوا پيشه كند و پرهيزكار باشد خدا مشكلات كار او را آسان گرداند. طلاق 4). (يا أيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اِن تَتَّقُوا الله يجْعَل لَكُمْ فُرْقاناً - اي اهل ايمان اگر خدا ترس و پرهيزكار شويد خدا به شما فرقان بخشد. انفال 29). همانطور كه گفتيم تقوا و دل بريدن از غير خدا باعث مي شود تعلقات انسان به اين دنيا اندك شود و در نتيجه تحمل سختيها و ناملايمات آسانتر.
3 .دنياشناسي: يكي ديگر از عوامل موفقيت و تمرين صبر شناخت صحيح دنيا است كه اين جهان گذرگاهي بيش نيست و محل پاداش و مجازات نمي‏باشد، و دانستن اينكه اين دنيا فاني است و انسان آفريده شده تا با آزمايش هاي مختلف الهي وجودش را صيقل داده و مستعدّ زندگي جاودانه نمايد. و خداوند انسان را در رنج و سختي آفريده و شادي و سلامت بدون غم و بيماري نيست. همانگونه كه خودش فرموده : لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ كَبَدٍ (بلد/ 4) كه ما انسان را در رنج آفريديم(و زندگى او پر از رنجهاست)!
4- اميد قطعي به وعده الهي مبني بر گشايش سختي ها :
اينكه انسان به اين وعده الهي كه فرموده: إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً «(آرى) مسلّماً با(هر) سختى آسانى است » (الشرح : 6)
و همچنين توجه به اين حقيقت كه همه اين حوادث در پيشگاه خداوند رخ مي‏دهد و او از همه چيز آگاه است، كساني كه در يك مسابقه دشوار و طاقت فرسا شركت دارند همين كه احساس مي‏كنند جمعي از دوستانشان در اطراف ميدان مسابقه آنها را مي‏بينند تحمل مشكلات براي آنها آسان مي‏شود و با شوق و عشق بيشتري به نبرد با حوادث برمي‏خيزند. جايي كه حضور چند نفر تماشاچي چنين اثري در روح انسان بگذارد توجه به اين حقيقت كه خداوند مجاهدتهاي ما را در صحنه‏هاي آزمايش مي‏بيند عشق و شوري وصف ناپذيري براي ادامه اين جهاد در ما ايجاد خواهد كرد.( مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج1، ص 532)
5 .تجربه تاريخي: توجه به تاريخ پيشينيان و بررسي عملكرد آنان در برابر آزمايشهاي الهي براي پندپذيري و آماده ساختن روح انسان نسبت به امتحانات پروردگار بسيار موءثر است اصولاً اگر انساني در مسايلي كه براي او پيش مي‏آيد احساس تنهايي كند از نيروي صبر و مقاومتش كاسته خواهد شد امّا توجه به اين حقيقت كه اين مشكلات و آزمايش‏هاي سخت الهي براي همه اقوام و ملتها در طول تاريخ وجود داشته است سبب افزايش نيروي پايداري انسان مي‏گردد و به همين دليل قرآن مجيد به طور مكرر براي دلداري پيامبر و تقويت روحيه او و موءمنان اشاره به تاريخ گذشتگان و حوادث دردناك زندگي آنها مي‏كند. (وَلَقَدْ كذّبت رُسل مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلي ما كُذِّبُوا وَاُوذُوا حتّي اتاهُمْ نَصْرُنا وَلا مُبَدِّلَ لِكَلماتِ الله وَلَقَدْ جاءَكَ مِنْ نَبإي المُرْسَلين - پيش از تو نيز پيامبراني تكذيب شدند و در برابر تكذيب‏ها، صبر و استقامت كردند و (در اين راه) آزار ديدند، تا هنگامي كه ياري ما به آنها رسيد(تو نيز چنين باش و اين يكي از سنت‏هاي الهي است) و هيچ چيز نمي‏تواند سنن خدا را تغيير دهد و اخبار پيامبران به تو رسيده است. انعام 34).
در اين بين بهترين روش براي افزايش صبر و استقامت پيروي از مسير اهل بيت (ع) است. با مطالعه در سيره و روش زندگي آن بزرگواران، به روش برخورد با مشكلات و مصيبتهايي كه از جانب حكومتهاي جبّار بر آنان تحميل شد آشنا خواهيد شد. و همچنين در مواجه با مشكلات با توسل و استمداد، از آنان بخواهيد در پيشگاه الهي شفيع شما باشند تا خداي نكرده با كم صبري و كم طاقتي موجبات نارضايتي خداوند فراهم نشود.
6.بيشتر با افراد خوش خلق و صبور معاشرت كنيد.وبه رفتارهايي كه باعث بي صبري شما مي شود توجه نكنيد
7- ذكر «لا حول و لا قوة الا بالله» را زياد بر زبان جارى سازيد و سوره والعصر را زياد بخوانيد.ودعاى 24 صحيفه سجاديه «يا من تحل به عقد المكاره» و دعاى 58 آن را بخوانيد
8- رواياتى كه در فضيلت صبر رسيده حتما مطالعه كنيد.
چراكه اگر كسى بداند ثواب صبر به مراتب بيشتر از چيزى است كه از دست داده، زيرا چيزى از دست داده كه جز در زندگى دنيا با او نمى‏ماند و چيزى بدست آورده كه بعد از مرگ ابد الدهر با او خواهد بود، در اينصورت مى‏تواند به راحتي صبر كند. (ترجمه‏اخلاق ص : 365 )
9- تقريبا در تمامي كتب اخلاقي بحث صبر مطرح گرديده كه براي اطلاع بيشتر مي توانيد به اين كتاب ها همچون معراج السعاده ملا احمد نراقي و چهل حديث امام خميني (ره ) مراجعه نمائيد .
10-به طور كلي تفكر و تامل در عواقب امور ، ديدن كمبود ها و نارسايي هاي ديگران و مقايسه با دارايي ها و شادي هاي خويش،تقويت روحيه ايثار و از خود گذشتگي و تواضع و دوري از تكبر و روزه گرفتن و ...از عوامل افزايش صبر است.

 

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

شنبه 27 اسفند 1390، ساعت 16:8

 
دسته بندي ها: ح- اخلاق و روابط اجتماعي 
   

اهميت و جايگاه دشمن شناسی در قرآن

سيد مصطفي علم خواه
   

 اهميت و جايگاه دشمن شناسی در قرآن :

 در بحث «دشمن شناسي در قرآن» به جايگاه شناخت دشمن در قرآن پرداخته مي شود و طي اين شناخت به واژگاني برخورد مي کنيم که شناخت دشمن را براي ما بهتر و راحت تر مي نمايد. در اين نوشتار، بيان خواهيم کرد که اصل مطرح شده در قرآن در خصوص برخورد با دشمنان، يک اصل هميشگي و دائمي است و در تمام ادوار قابل استفاده است. در قرآن به انواع دشمنان و در واقع به مراتب دشمني اشاره شده است. از اين رو، هر دسته از دشمنان داراي خصوصياتي منحصر به فرد مي باشند و راهکارهاي مبارزه مختص به خود دارند. پس براي مبارزه با آنها بايد سياست هاي اصولي خاصي را به کار گرفت و دچار افراط و تفريط نگرديم و تنها براساس موازين الهي عمل نماييم.
    ***
    طرح مسئله
    با پيروزي انقلاب اسلامي، دشمنان اسلام بيش از پيش خود را براي مقابله با اسلام ناب آماده کردند. آنها همواره سعي نمودند تا از راه هاي گوناگون کيان و عظمت اسلام را متزلزل سازند; بنابراين براي دفاع از حريم اسلام و انقلاب اسلامي در مرحله اول بايد دشمن را شناسايي کرد و سپس با تاسي به اولياي الهي روش برخورد با آنان را آموخت; زيرا دشمن با چهره هاي گوناگون ظاهر مي شود و براي هر زماني بايد سلاحي متناسب با آن زمان را به کار گرفت.
    سوال هايي که در خصوص بحث «دشمن شناسي» در قرآن مطرح است، اين است که آيا براي شناخت دشمن فقط بايد به لفظ «عدو» بسنده کرد و يا اين که الفاظ ديگري هم راهگشاي اين بحث است؟ آيا اصول بيان شده در قرآن در همه ادوار قابليت اجرايي دارد؟ و آيا دشمنان در قرآن معرفي شده اند؟
    جايگاه شناخت دشمن در قرآن
    شناخت دشمن نقش مهم و اساسي در رويارويي انسان با دشمنان دارد، چرا که، اگر توان انسان در رويارويي بسيار باشد ولي اطلاعات کافي را در دست نداشته باشد شکست خواهد خورد، هر موجود زنده اي دشمن دارد و به ميزان گستردگي وجود خود با دشمن بيشتري رو به رو است.
    جمهوري اسلامي ايران، حکومتي است با روشي نو و مستقل که مردمان آگاه و مستعد آن، اين حکومت را پذيرفته اند و تا پاي جان در حراست از آن مي کوشند. چنان چه به چگونگي تشکيل اين حکومت و ابعاد آن توجه کنيم در خواهيم يافت که جمهوري اسلامي ايران به حتم دشمنان فراواني دارد چنان چه دشمن را به خوبي نشناسيم شکست ما حتمي خواهد بود; اما شناسايي دشمن جمهوري اسلامي ايران تا حدي دشوار است زيرا اين حکومت نوپاست و دشمنان ما سال ها به اندوختن تجربه و آموزش در به کارگيري فنون استتار و اختفاء پرداخته اند، پر واضح است که کشف و شناسايي آنان به راحتي و از راه هاي معمولي امکان پذير نمي باشد. پس در شناخت دشمن و اهداف و روش هاي آنان بايد مسير ديگري در پيش گرفت و آن، بهره جويي از معارف و هدايت قرآن کريم است که دشمن را به همراه نيرنگ هاي او به روشني در برابر ديدگان ما به تصوير کشيده و راه مقابله و پيروزي را نيز تبيين نموده است.
    نظر به اين که قرآن هم جامعيت دارد و هم جاودانگي، در مي يابيم که هيچ موضوع مهمي در راستاي هدايت انسان نيست که در قرآن از آن صحبت نشده باشد به خصوص موضوع مهمي همچون ساختار جامعه اسلامي و عواملي که به طور مثبت يا منفي در ساختار آن موثر است. با تاملي دقيق در آيات در خواهيم يافت که تا چه اندازه قرآن کريم نسبت به «شناساندن دشمن» حساسيت نشان داده است; به طوري که بيش از هزار و پانصد آيه از آيات قرآن پيرامون دشمن شناسي است. اين آيات، انواع دشمنان مومنان و نظام اسلامي، ابزار و شيوه هاي دشمن و راه هاي مقابله با آنان را به مسلمانان مي آموزد. قرآن کريم چهار گروه از دشمنان را نام برده است:
    «شيطان و همراهان او»، «کفار»، «برخي از اهل کتاب خصوصا يهوديان» و «منافقين»، که ما از اين چهار دشمن، به اسم دشمنان ايماني، خارجي – سياسي و داخلي – سياسي نام خواهيم برد. اما قبل از ورود به بحث بيان چند نکته ضروري مي نمايد:
    اصل مشابهت تاريخي اقوام
    ممکن است کسي بپرسد که مورد خطاب قرآن تنها اقوام گذشته بودند که در عصر نزول قرآن تا پايان آن دوره زندگي مي کرده اند نه نسل هاي آينده، در نتيجه قرآن براي همه عصرها و نسل ها سودمند و هدايت کننده نخواهد بود. برخي گمان مي کنند که هيچ ارتباطي بين شگردهاي دشمنان در گذشته با آن چه که امروز اتفاق مي افتد وجود ندارد و شناسايي روش دشمنان اوايل اسلام که در قرآن بيان شده است سودي براي شناخت تاکتيک هاي کنوني دشمن ندارد چه اين که فاصله گذشته و حال از هر جهت، از زمين تا آسمان است. ولي حقيقت آن است که اين يک برداشت سطحي است، چون قرآن علاوه بر اين که همه مسائل را بيان کرده، فراتاريخي هم مي باشد و قاعده «جري» و «انطباق;» اين که قرآن کتابي همگاني و هميشگي است و در غايب مانند حاضر جاري است و به آينده و گذشته مانند حال منطبق مي باشد، مورد تاييد و قبول همه مي باشد و در واقع، اين کتاب آسماني، صفت و اصل مهم «مشابهت تاريخي اقوام» را به رسميت مي شناسد. آيات سوره هاي بقره: /۱۱۸ «و قال الذين لا يعلمون لولا يکلمنا الله او تاتينآ ءايه کذ لک قال الذين من قبلهم مثل…» مومنون/ ۴۴ و ۸۱، مومن/ ۵، سبا/ ۲۴ و قصص / ۵۸ بيانگر اصل «مشابهت تاريخي اقوام» مي باشند. از مجموع اين آيات در مي يابيم راهکارهايي که در قرآن براي شناسايي و برخورد با دشمنان بيان شده در هر زماني کاربرد و قابليت اجرايي دارد و با استعانت از آيات قرآن مي توانيم موضع گيري مناسب و عاقلانه اي در برابر دشمن داشته باشيم.
    واژه هاي کليدي مرتبط با شناخت دشمن در قرآن
    الف- عدو: در قاموس قرآن «عدو» به معناي دشمن است; آن هم دشمني که هم در دل با انسان عداوت دارد و هم در ظاهر مطابق آن رفتار مي کنند. به طور کلي، دو نوع دشمن وجود دارد: يکي آن که يک شخص به فرد ديگر عداوت دارد همراه با انگيزه عداوت و دشمني. ديگري اين که فرد با قصد و انگيزه عداوت نباشد بلکه داراي حالتي است که فرد مقابل از آن متاذي مي شود.
    ب- مکر: به معني خدعه و نيرنگ است. استاد مصطفي مراغي در تفسير خود مکرر اين گونه بيان کرده اند: «مکر در اصل تدبير مخفي است که مکر شده را نسبت به آنچه که گمان نمي کرد مي کشاند و غالبا در تدبير سوء و ناپسند به کار مي رود.»
    ج- کيد: به مفهوم حيله و نيرنگ، فريب دادن و کوشش کردن است. از اين جهت، به جنگ «کيد» گفته مي شود. کيد در هيچ زماني بدون تامل و انديشيدن به کار گرفته نمي شود.
    د- خدع: به معني فريب دادن و قصد بدي نسبت به ديگران داشتن است به گونه اي که از ديد طرف مقابل پنهان باشد. مراغي در تفسير اين آيه «يخدعون الله و الذين ءامنوا…» مي گويد تعبير به «مخادعه» براي مبالغه است يا بيانگر تکرار و دوام «خدعه» و نيرنگ منافقان به مومنين است.
    هـ نفاق: به مفهوم مخفي کردن، کفر و تظاهر به ايمان است. منافق کسي است که با روش مرموز در جامعه نفوذ کند و از طريق ديگر فرار کند. علاوه بر واژه هاي فوق «کفر، ضلل، صد و بطانه» هم به بحث دشمن و شناخت دشمن در قرآن مرتبط مي باشد، همه اين واژه ها بيش از هزار بار در قرآن مطرح شده است که هر کدام از اين واژه ها و مشتقات آن ها به نوعي به شناخت دشمن مرتبط است و از طريق اين واژه ها، راه براي شناسايي دشمن هموارتر مي گردد. حال به بحث درباره انواع دشمن از نگاه قرآن مي پردازيم:
    ۱- دشمن ايماني (شيطان و بعضي از همسران و فرزندان)
    شيطان از ماده «شطن» به معناي فاصله گيرنده و دور شونده است، در لغت به هر موجود منحرف کننده، سرکش و اختلاف گر گفته مي شود. شيطان با نام هاي ابليس و خناس هم در قرآن مطرح شده، ابليس از «بلس» به معناي مايوس شده و خناس به معني پنهان شده و باز پس رفته مي باشد. با تحليل مفهومي از واژه شيطان و خناس در خواهيم يافت که اين دشمن حالت تهاجمي دارد و فاصله گرفتن او مبني بر واکنش آدمي است که با ياد خدا صورت مي پذيرد. شيطان دشمن قسم خورده و ديرينه انسان است که با اهداف خاصي به ميدان مي آيد و مبارزه اش حساب شده است، او از کمين گاه هايي که انسان در آن ها به دام مي افتد آگاه است و به هيچ چيز جز به اسارت در آوردن آدمي قانع نيست. او در پي اغواي همه آدميان جز مخلصان است.
    قرآن به صراحت مي فرمايد: «ان الشيطن لکم عدو فاتخذوه عدوا…» اين که شيطان دشمن آدمي است يک مطلب است و اين که انسان بايد متوجه باشد و با هوشياري او را دشمن خويش بگيرد و در مقابل او ايستادگي و واکنش از خود نشان دهد، مطلب ديگري است. در بسياري از آيات قرآن کريم از شيطان به عنوان دشمني آشکار نام برده است.
    خصوصيات شيطان يا مهارت هاي او در به اسارت کشيدن انسان عبارتند از: زينت بخشي اعمال در نظر انسان (انفال/ ۴۸، نحل/ ۶۳;) القاي وسوسه (انعام/ ۱۲۱، اعراف/ ۲۰ – ۲۱، طه/ ۱۲۰;) تباه کردن و گسستن پيوندها (اسراء/ ۵۳;) راندن از پشت و زمامگيري از رو به رو (مجادله/ ۱۹;) دستور دادن به منکرها (حشر/۱۶، نور/ ۲۱٫)
    اما در برابر مهارت هاي شيطان، انسان به يکسري سياست هاي اصولي براي مبارزه با شيطان نياز دارد: گام اول کاوش و بازنگري در حوزه جان است براي شناخت بيماري ها در بعد رفتاري و شناخت کاستي ها و ضعف ها در بعد انديشه، گام دوم، درمان بيماري ها و تصحيح انديشه ها و ارزيابي باورها و در نهايت پيش گيري از آسيب ديدن و تلاش در بالندگي و عروج روح مي باشد. طبق آيات صريح قرآن انسان ابتدا بايد نگهبان جان خويش باشد تا از شر دشمن ايماني در امان باشد و در مرحله بعد بايد واکنش مناسب در مقابل هر نوع وسوسه دشمن داشته باشد سپس استعاذه و استغفار را در درگاه خداوند ترک نکند. و در مرحله آخر پايداري و برخورد خصمانه با اين نوع دشمن داشته باشد.
    اما دشمن ايماني در شيطان خلاصه نمي شود آياتي از قرآن مجيد بعضي از همسران و فرزندان را «عدو» معرفي کرده است. اما چرا بعضي از آن ها؟! مرحوم طبرسي(رحمه الله) در اين باره بيان مي دارند: «برخي از همسران و فرزندان آرزوي مرگ انسان را دارند تا ثروت او را به ارث برند و مسلما هيچ دشمني براي انسان بدتر از آن نيست که آرزوي مرگ را براي انسان داشته باشد، برخي هم پدر و همسر را به خاطر سودجويي وسوسه مي کنند تا دست به گناه و ستم زند و مقررات خدا را در جهت هواهاي خود پايمال کند.» هم چنين علامه طباطبايي(رحمه الله)در اين زمينه بيان کرده اند که «بعضي از زناني که با همسران مومن خود دشمني مي ورزند بدان علت است که شوهرانشان ايمان دارند و عداوت به خاطر ايمان آن هاست، مي خواهند شوهران خود را از اصل ايمان و يا از اعمال صالحه اي که مقتضاي ايمان است منحرف کنند و شوهران زير بار نمي روند، قهرا زنان با آنها دشمني مي کنند چون دوست مي دارند شوهران به جاي علاقه مندي به راه خدا و پيشرفت دين به اولاد و همسران خود علاقه مند باشند و براي تامين آسايش آنان به دزدي و غصب مال مردم دست بزنند. در حقيقت، دشمن ايمان پدران و همسران خود مي باشند.» خداوند متعال مومنان را چنين مورد خطاب قرار مي دهد که: «در حقيقت برخي از همسران و فرزندان شما دشمنان شمايند، از آنان بر حذر باشيد…»
    با اين اوصاف دريافتيم که دشمن ايماني دشمني جدي است که ما چه بخواهيم چه نخواهيم با اين نوع دشمن دست به گريبانيم، پيامبر اکرم (صلي الله عليه وآله) در اين باره مي فرمايند: «الا ان اعقل الناس عبد عرف ربه فاطاعه، و عرف عدوه فعصاه; آگاه باشيد! خردمندترين مردم بنده اي است که پروردگارش را شناخته، فرمانش برد و دشمنش را شناخته، نافرماني اش کند.»
    ۲٫ دشمن خارجي – سياسي (يهود، مشرک و کافر)
    برخي يهوديان به نام هاي عبرانيان و اسرائيلي ها هم خوانده شده اند، در قرآن بيش از همه اقوام ديگر از بني اسرائيل سخن گفته شده است و آن به علت شدت عناد و جهودشان نسبت به حق است، خداوند براي روشن و تبيين نمودن ابعاد دشمني آنها با حق در آيات بسياري از نعمت هاي مختلف الهي بر آن ها سخن گفته و سپس موضع آنها را در برابر اين نعمت ها بيان کرده است که چگونه ناسپاس و بهانه جو هستند.
    برخي از يهوديان ، آن قدر نيرنگ و توطئه از خود نشان داده که از حد و حصر خارج است. در همان روزهاي پيدايش، آن قدر با پيامبر عظيم الشان خود کج روي و بدرفتاري کردند که چندين مرتبه برايشان عذاب نازل شد. در سوره مائده يهوديان به عنوان دشمن ترين دشمنان معرفي شده اند: «لتجدن اشد الناس عد وه للذين ءامنوا اليهود والذين اشرکوا…»
    از مشرکان نيز در آيه ۸۲ سوره مائده به عنوان دشمن ترين دشمنان معرفي شده اند; چنان که کفار هم طبق آيات صريح قرآن کريم هرگز خيرخواه اهل حق نيستند (بقره/ ۱۰۵)، در راه خدا موانعي را براي باز ماندن مسلمانان از اين راه ايجاد مي کنند (انفال/ ۳۶)، سعي و تلاش مي کنند که اهل حق را به کفر برگردانند (نساء/ ۸۹)، خيلي علاقه مند به غفلت مسلمانان مي باشند (نساء/ ۱۰۲) و نهايت سعي و تلاش خود را براي نابودي حق دارند. طبق آيه ۵۶ از سوره کهف، به طور کلي در سه آيه از قرآن کريم کافران به عنوان دشمن نام برده شده اند: نساء/ ۱۰۱، ممتحنه/۱ و صف. /۱۴
    ۳- دشمن داخلي – سياسي (منافق)
    منافق، کسي است که ظاهر و باطن او يکي نباشد و به اصطلاح «دورو» باشد. منافق اختصاص به اسلام ندارد بلکه آن دسته افراد دور از منطق و استدلال هستند که براي اغراض شخصي خود تا آن جا که شرايط اجازه مي دهد کارشکني مي کنند ولي به دوستي تظاهر مي نمايند.
    خطرناک ترين دشمن چه در مجموعه اعتقادات ديني و مذهبي و چه در ناحيه معاشرت هاي اجتماعي دشمن ناشناخته است، دشمن شناخته شده هر چند هم قوي و نيرومند باشد، ضررش کمتر و خيانت او قابل دفاع و جبران است زيرا هويت او معلوم و سوء قصد او روشن است، اما دشمن ناشناخته هر چه هم کوچک و ناتوان باشد چون نقابي از دوستي و محبت بر چهره دارد و شعار او شعار توده مردم است; ولي زير آن نقاب و لباس ظاهري، دلي مملو از کين و عداوت و خنجري زهرآلود و کشنده پنهان دارد و همواره منتظر فرصتي است تا به اغراض پليدش جامه عمل بپوشاند.

اسلام در طول تاريخ خود بيشترين ضربه را از منافقان خورده است. به همين دليل است که قرآن سخت ترين حملات خود را متوجه منافقان ساخته است و بزرگ ترين اعلام خطر را درباره آن دسته از دشمنان داشته است که مي فرمايد: «هم العدو فاحذرهم» طبق اين فراز نوراني، تنها منافقان دشمنان حقيقي هستند و بايد از آنان پرهيز نمود. بنابر گفته علامه طباطبايي(رحمه الله:) «بدترين دشمن انسان آن کسي است که واقعا دشمن باشد و آدمي او را دوست خود بپندارد.»
    خطر قشر «منافقين» براي اسلام و مسلمانان تا آن جاست که پيامبر(صلي الله عليه وآله) در مورد نقشه هاي خائنانه آنها مي فرمايد: «من بر امتم نه از مومنان بيمناکم و نه از مشرکان; » چرا که مومن ايمانش مانع ضرر او است، و خداوند مشرک را به جهت شرکش رسوا مي کند، «ولي من از منافق بر شما مي ترسم که از زبانش علم مي ريزد و سخناني مي گويد که براي شما دلپذير است، اما اعمالي (در خفا) انجام مي دهد که زشت و بد است.» در برخي از آيات قرآن منافقان بدتر از کفار تلقي شده اند: (نساء/ ۱۴۵٫) سر اين حقيقت از نظر انديشمند و فاضل محترم، حضرت آيت الله جوادي آملي آن است که: «اولا منافقان از کافران و مشرکان زيان بارترند، ثانيا، منافقان هر چند مانند کافران در درون، منکر دين هستند، ولي اهل کتمان، دروغ، خدعه و استهزاء نيز هستند. کسي که کفرش، کفر محض است، ديگر به اين پليدي هاي نفساني مبتلا نيست، ولي کفر منافق آميخته با اين بدي ها است.»
    ويژگي هاي منافقان در قرآن
    خصوصيات متعددي که قرآن براي منافقان بيان نموده است، تصوير روشني را از شخصيت منافق ارائه مي دهد که در قالب خصوصيات ذيل قابل تبيين است.
    - خصوصيات عقيدتي: عدم اتخاذ موضعي مشخص در برابر توحيد، اظهار ايمان در ميان مسلمانان و اظهار شرک در ميان مشرکان (بقره/ ۲۰۴ و منافقون/ ۲;)
    - خصوصيات عبادي: عبادت از روي ريا و عدم اعتقاد، ايستادن به نماز همراه با تنبلي و بي حالي (نساء/۱۰۸ و ۱۴۱ – ۱۴۳ و توبه/ ۵۴;)
    - خصوصيات اجتماعي: امر به منکر و نهي از معروف (توبه/ ۶۷)، کفر ورزيدن در پوشش ايمان، افساد در پوشش اصلاح و نيرنگ بازي و چند چهرگي (بقره/ ۱۰-۸) داراي قيافه حق به جانبند و سعي دارند که مردم را تحت تاثير قرار دهند (منافقون/ ۵-۱)، تضعيف باورهاي ديني و شبهه افکني (آل عمران/ ۱۵۴، احزاب/۱۲)، تحقير مومنان (بقره/ ۱۴، توبه/ ۷۹، هود/ ۲۷ و شعراء/ ۱۱۱) و سوگند بسيار براي باوراندن حرف خود به مردم (توبه/ ۵۶ و منافقون/ ۲٫)
    - خصوصيات اخلاقي: عدم اعتماد به نفس، ترس و بخل (احزاب/ ۱۹، منافقون/ ۷، توبه/ ۶۷)، لجاجت (بقره/ ۱۸ و اعراف/ ۱۷۹)، خودبزرگ بيني (بقره/ ۲۰۶)، پيروي از هواي نفس (محمد/ ۱۶)، توجيه گناه (نساء/ ۶۲٫)
    - خصوصيات سياسي: دوستي با بيگانگان (مجادله/ ۱۴)، فتنه انگيزي (توبه/ ۴۸-۴۷)، فرصت طلبي (نساء/ ۱۴۱، احزاب/ ۲۰-۱۹)، ايجاد جنگ رواني (نساء/ ۸۳ و احزاب/ ۶۰)، نپذيرفتن حکومت ديني (نساء/۶۰- ۶۱) و مخالفت عملي با دستورات ولايت (نور/ ۶۲ – ۶۳٫)
    حضرت علي(عليه السلام) در اين باره مي فرمايند: «از دشمن مخفي بيش از دشمن آشکار بر حذر باش.» اصولا خصوصيت اصلي شخصيت منافق همان ترديد در انتخاب ايمان و کفر است که نشانه ترسو بودن و عدم اعتماد به نفس او است که درباره منافقان هر عصري جاري است.
    سياست اصولي دشمن براي مبارزه
    جنگ و عناد دشمنان هميشه شکل ثابتي نداشته است و شيوه هاي مختلف و متنوعي را براي پيکار و از پا درآوردن حريف خود، متناسب با اوضاع و شرايط مبارزه به کار مي برند، اصولي را بر مي گزينند و به عنوان خط مشي کلي بر مبناي آنها راهکارها و مراحل عمليات را براي دست يابي به مقصد خود برنامه ريزي مي کنند. به يقين، شيوه هاي مبارزه دشمنان سياسي با دشمنان ايماني از هم متمايز مي باشد، هر چند هر دو هدف واحدي را دارند و آن به اسارت کشيدن انسان است و پر واضح است که بايد شيوه هاي تدافعي هم در مورد اين دو دسته با هم فرق داشته باشد. شيوه هاي مبارزه دشمنان ايماني در بحث مربوط به شيطان، بعضي از همسران و فرزندان مطرح شد اما در خصوص دشمنان سياسي گفتني است که شيوه هايي که دشمنان اسلام براي مبارزه با رهبر حکومت اسلامي که از قدرت نفوذ و تاثير در جبهه سياسي و اجتماعي برخوردار است به کار مي برند، از منظر قرآن عبارت است از:
    الف) شکستن قداست رهبري با استفاده از حربه تهمت و افتراء که در سوره مومن/ ۲۶ به اين مطلب اشاره شده است.
    ب) ايجاد ترديد و ابهام در بين مردم نسبت به حقانيت رهبري (اعراف/ ۷۵، رعد/ ۴۳، فرقان/ ۸-۷، تغابن/۶٫)
    ج) تحقير و استهزاي رهبري (هود/ ۳۸، انبياء/ ۳۶، حجر/ ۱۱، زخرف/ ۵۲٫)
    د) تهديد رهبري که انواع مختلف آن در قرآن بيان شده است (آل عمران/ ۲۱، انفال/ ۳۰، اعراف/ ۸۸، ابراهيم/ ۱۳، شعراء/ ۲۹و۱۶، قصص/ ۲۰٫)
    دشمن براي گمراه کردن پيروان حق و تضعيف و تحريف مباني مکتب اسلام، به راهکارهاي گوناگوني ممکن است روي بياورد که عبارت اند از:
    الف) تلاش براي گمراه کردن از طريق صرف هزينه هاي کلان (انفال/ ۳۰;) ب) اشاعه فساد، نشر اکاذيب و پخش شايعات (لقمان/ ۶، انعام/ ۱۴۴)، ج) اختلاف افکني و تفرقه انگيزي (قصص/ ۴;) د) محاصره اقتصادي (منافقون/ ۷;) ه-) تمسخر و دست انداختن (بقره/ ۱۴ و ۲۱۲، مطففين/ ۲۹ – ۳۲;) و) تهمت هاي ناروا و اعزام عوامل نفوذي (توبه/ ۴۷;) ز) ترويج فرهنگ استعماري، تضعيف روحيه مسلمانان و تبليغات سوء (نساء/ ۸۳، ممتحنه/۱٫)
    برخورد دشمن با دين و مذهب و مباني مکتب نيز داراي شکل ثابتي نمي باشد. دشمن همواره در طول تاريخ حسابگرانه وارد عمل شده و در شرايطي که مذهب در رگ و پوست مردم ريشه دوانده است، دشمن براي ضربه زدن، خود را مزين به لباس مذهب مي کند و اتهامات و برچسب هاي گوناگون را به رهبر، مکتب و امت اسلامي بيان مي دارد. البته اين شيوه ها خود نشان دهنده ضعف و زبوني دشمنان امت اسلامي است چون نمي توانند در قداست و عظمت اسلام و مسلمانان عيب و نقصي پيدا کند، به اين شيوه ها متوسل مي شوند.
    سياست اصولي مبارزه با دشمن
    به طور کلي، سه اصل مهم در برخورد با دشمن وجود دارد: ابتدا دشمن شناسي است و آن چه بعد از شناخت دشمن در دفاع هوشمندانه نقش مهم و اساسي را ايفا مي کند، شناخت راههاي تدافعي آن مي باشد که بايد براي آموختن اين شيوه ها به «قرآن و عترت» روي آورد که در تاريکي ها، «نورالمبين» و در تنش هاي اجتماعي «حبل المتين» ودر طوفان هاي سهمگين حوادث «عروه الوثقي» مي باشند و البته عترت پيامبر است که مفسر و مبين قرآن مي باشد.
    اصل دوم طبق آيه ۶۰ از سوره انفال، هوشياري و کسب اقتدار، مجهز شدن به مدرن ترين سلاح ها و آمادگي کامل در مقابل دشمن است.
    و اصل سوم در برخورد با دشمن، ممنوعيت دوستي با دشمن است که بسياري از آيات قرآن به آن اشاره کرده است: احتياط در برخورد با دشمن (بقره/ ۱۲۰، آل عمران/ ۶۹)، عدم طرح دوستي با دشمن (نساء/ ۸۹ و ۱۴۴، مائده/ ۸۲، ممتحنه/ ۴-۱)، ايمن ندانستن خود از وسوسه دشمنان (نساء/ ۴۵-۴۴)، عدم اعتماد در گفتن راز به دشمنان (آل عمران/ ۱۱۸ – ۱۲۰، منافقون/ ۱۴)، سازش ناپذيري در برابر دشمنان (آل عمران/ ۱۴۶، هود/ ۱۱۳) و پرهيز از دوستي با يهود و نصاري (مائده/ ۵۲-۵۱) همگي از جمله هشدارهايي است که قرآن کريم اعلان فرموده است.خداوند علاوه بر هشدارهاي فوق يک راهکار اصلي و اساسي به مسلمانان توصيه مي کند و آن آراسته شدن به لباس صبر و تقوي است که آيه ۱۲۰ سوره آل عمران به آن پرداخته است: …«ان تصبروا وتتقوا لا يضرکم کيدهم شيا…» نقطه پيوند صبر و تقوي و مصونيت از نيرنگ هاي دشمنان در اين است که اولا اين دو (صبر و تقوي) سبب: نيرومندي در کارها (آل عمران/ ۱۸۶)، زدودن ترس و اندوه از دل ها (احقاف/ ۱۳) و نيز نزول امدادهاي غيبي از جانب خدا براي صاحبان اين دو فضيلت است. در اين صورت است که تيرهاي توطئه دشمنان به هدف اصابت نمي کند و نقشه هاي آنان ناکام مي ماند.

 

نویسنده: طیبه پوراوند

 

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

سه شنبه 23 اسفند 1390، ساعت 15:33

 
دسته بندي ها: ف - جامعه شناسی دینی 
   

عوامل موثر در شخصيت انسان

سيد مصطفي علم خواه
   

عوامل تاثيرگزار در شخصيت اخلاق انسان چيست؟

با سلام به شما پرسشگر گرامي؛ عوامل تأثيرگذار در شكل‌گيري شخصيت و اخلاق انسان عبارت است از:
- محيط خانواده:
كم توجهي والدين به تربيت ديني فرزندان، به ويژه در كودكي و نوجواني، نقش مهمي در بي اعتقادي جوانان به امور ديني دارد. اگر كودك در محيطي رشد كند كه اعضاي آن به مسائل ديني و عبادي بي اعتنا هستند و خود را در قبال آن مسئول نمي دانند، بي شك، اين كودك نيز در جواني و بزرگ سالي از مذهب و عبادت، گريزان خواهد بود. والدين بايد تربيت درست و اسلامي فرزندشان را از دوران كودكي آغاز كنند و راهنماي خوبي براي دوران نوجواني و جواني فرزندشان باشند؛ زيرا در بزرگ سالي، شخصيت فرد به طور كامل شكل گرفته و تغيير و اصلاح آن، كاري بس دشوار است. به تعبير سعدي:
هركه در خُردي اش ادب نكنند / در بزرگي، فلاح از او برخاست
چوب تَر را چنانچه خواهي پيچ / نشود خشك جز به آتش، راست
حضرت علي (عليه السلام) در نامه اي به فرزند بزرگوارش، امام حسن مجتبي عليه السلام مي فرمايد: «پيش از آنكه دلت سخت و عقلت گرفتار شود، به تربيت تو پرداختم.» صفحه دل كودك در آغاز تولد، پاك و سفيد است. روش هاي خوب و بد تربيت والدين در سال هاي پس از تولد، بر اين صفحه سفيد نقش مي بندد. هنگامي كه فرزند به دوران نوجواني و جواني رسيد، آثار خوب و بد تربيت كودكي او در شخصيت فرد ديده مي شود. ازاين رو، پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله وسلم ) فرمود: «فرزندانتان را گرامي بداريد و آنها را خوب تربيت كنيد».
گاهي برخي خانواده هاي دين دار، ارزش ها و باورهاي خود را با خشونت و زور به جوان تحميل مي كنند كه اين روش نادرست، سبب فرار و دوري جوان از باورهاي ديني و افزايش فاصله ميان او و والدينش مي شود. براي پرورش درست و اصولي نوجوان و جوان، بايد از نقطه اي آغاز كنيم كه جوان علاقه مند است و به گونه اي عمل كنيم كه او در تربيت خود، احساس اجبار و تحميل عقيده نكند.
- دوستان:
از خواص دوستي همرنگي است؛ چنانچه در روايات مي خوانيم: «المرء علي دين خليله؛ دوست بر اساس دين دوستش است.» دوست و همنشين در شكل گيري شخصيت انسان و انتخابهايش نقش مؤثري ايفا مي كند. جواني، ابتداي ورود به زندگي اجتماعي است. جوان براي رسيدن به استقلال بيشتر كه يكي از ويژگي هاي اين دوران است، از خانواده دور مي شود و به دوستان خود روي مي آورد. در اين ميان، تأثير دوستان مي تواند بيش از نقش خانواده باشد. يك دوست بد و فاسد ميان دوستان خوب، همچون ميوه پوسيده اي است كه ميان ميوه هاي سالم جعبه اي قرار دارد. همان گونه كه اين ميوه پوسيده مي تواند ميوه هاي زيادي را بر اثر گذر زمان خراب كند، دوست بد نيز مي تواند افراد بسياري را مانند خود فاسد سازد. امام علي (عليه السلام) مي فرمايد: «كسي كه ناسنجيده با ديگران پيمان دوستي مي بندد، ناچار بايد به رفاقت اشرار و افراد فاسد تن در دهد».
موثرترين عامل در شكل دهي شخصيت انسان، پس از اراده و تصميم خود فرد، دوستان و معاشران او هستند. انسان، بخش بزرگي از باورها و ويژگي هاي اخلاقي خود را از دوستان و هم نشينانش فرامي گيرد. از امام علي (عليه السلام) در اين باره نقل است:
هرگاه امر كسي بر شما مشتبه شد و دين او را تشخيص نداديد، به دوستانش نظر كنيد. اگر اهل دين بودند، او نيز پيرو دين خداست و اگر بر دين خدا نبودند، پس او نيز نصيب و بهره اي از دين خدا ندارد.
اين سخن، همان حقيقتي است كه اين گونه به زبان شعر درآمده است:
تو اول بگو با كيان زيستي / پس آن گه بگويم كه تو كيستي
بنابراين، جوانان بايد در انتخاب دوست و هم نشين خود بسيار دقت كنند و كساني را به دوستي برگزينند كه ايماني پاك و انديشه اي سالم دارند. دوست خوب و شايسته، انسان را به داشتن شخصيتي سالم و عملكردي درست فرا مي خواند. همچنين «از دست دادن اين گونه دوستان، سبب غربت و تنهايي انسان مي شود» و «نشان دهنده ناتواني فرد در نگه داري دوست خوب است».
- تكريم جوان:
اسلام درباره بزرگ شمردن شخصيت فرزندان و جوانان و احترام گذاشتن به آنان، راهكارهايي ارائه داده است كه عمل به آنها، تربيت صحيح اسلامي را در پي خواهد داشت. پيامبر گرامي اسلام (صلي اله عليه و آله وسلم)، فرزند را در طول هفت سال سوم زندگي، وزير و مشاور مي خواند.
از اين سخن درمي يابيم هنگامي كه فرزند به سن تكليف رسيد، ديگر نبايد با او برخورد كودكانه كرد، بلكه او جوان پرشور و پرتواني است كه در كارها مي توان با او مشورت كرد. اين كار براي رشد شخصيت جوان و سهيم كردن او در امور زندگي و جامعه، لازم است. اگر بزرگي و احترام جوان حفظ شود، هرگز گرفتار عقده خودكم بيني نخواهد شد و به سادگي در دام افراد منحرف گرفتار نخواهد آمد.
بنابراين، كساني كه به سعادت جوانان علاقه مندند و براي تحقق تربيت شايسته آنان مي كوشند، وقتي خطا و لغزشي از جوانان خود ديدند، بايد پنهاني و دور از چشم ديگران و در كمال ادب و احترام، اشتباه آنها را يادآور شوند، به گونه اي كه احساس توهين و تحقير نكنند. رسول خدا (صلي الله عليه و آله) هرگاه مي خواست اشتباه فردي را تذكر دهد، با كنايه و خطاب به جمع، خطا بودن كار فرد را گوشزد مي كرد.
اطرافيان و مربيان جوان بايد بدانند كه جوان، دوره ويژه و حساسي را مي گذراند و دانش و تجربه او اندك و ناچيز است. پس نبايد در برابر اشتباه ها و كوتاهي هاي نوجوان، با تضعيف شخصيت و سرزنش هاي بي حد، او را از صحنه فعاليت هاي اجتماعي و مذهبي بيرون راند. در اين صورت، او با احساس حقارت، خود را ضعيف و آسيب پذير مي بيند و به جاي حل مشكلات، تن به خواري و پستي مي دهد و با گرفتار شدن در دام گروه هاي فاسد، خود را به ناپاكي ها آلوده مي سازد. روزهاي جواني، بهترين دوران سازندگي شخصيت جوان است. ازاين رو، اگر احترام واقعي جوانان حفظ شود و آنها را به عنوان عنصري مفيد و مؤثر در امور جامعه به كار گيرند، زمينه همكاري هاي دوستانه و روبه رشد آنها نيز فراهم مي شود.
- الگوي مناسب:
يكي از ويژگي هاي انسان، الگوپذيري است. جوان به دنبال شخصي مي گردد تا رفتارش را با او تنظيم و از رفتارهاي او تقليد كند. نوجوان و جواني كه شيفته مقام علمي، هنري و ورزشي فردي مي شود، در نتيجه اين شيفتگي، درصدد برمي آيد كه خود را در نوع لباس پوشيدن، نشست و برخاست و راه رفتن و سخن گفتن، به الگو نزديك تر و با او هماهنگ تر سازد.
گاهي نيز اين علاقه مندي به جايي مي رسد كه شخص، بدي ها و زشتي هاي فرد الگو را نمي بيند و او را از هرگونه عيب و نقص، پاك مي پندارد. حضرت علي (عليه السلام) فرمود: «چشم انسان علاقه مند، از ديدن عيب هاي محبوب خويش نابيناست و گوشش در شنيدن زشتي هاي وي ناشنواست».
الگو قرار دادن افراد ناشايست، كه نقشي در كمال و موفقيت انسان ندارند، جوان را از شكوفا شدن استعدادهايش بازمي دارد و جوان بر اثر شبيه سازي خويش با الگوهاي نامناسب، اخلاق آنان را نيز در خود جلوه گر مي سازد. امام علي (عليه السلام) مي فرمايد: «بي خردي است كه از هر صدايي پيروي كني و با هر بادي به سمتي حركت كني».
بنابراين، شناختن حدود و منزلت الگوها و ضد الگوها ضروري است تا قدرت و شهرت و موقعيت، يگانه معيار الگوسازي نشود. براي اين كار، جوان بايد با پندها و رفتار اسوه هاي متعالي دين هماهنگ شود تا هيچ گاه از شخصيت اسلامي و اعتقادي خود دور نگردد.
از نظر آموزه هاي ديني و اسلامي، هدف اصلي تقليد و پيروي از الگوها، دست يابي به حق و حقيقت از راه رشد فكري و معرفتي است و اين امر، تنها در سايه پيروي از الگوهاي شايسته امكان پذير است، چنان كه خداوند در قرآن كريم تذكر مي دهد: «آيا آن كه مردم را به حق رهبري مي كند، سزاوار پيروي است يا آن كه هدايت نمي كند، مگر آنكه خود هدايت شود.» حضرت موسي (عليه السلام)، هدف خود را از پيروي خضر (عليه السلام) ، بهره مند شدن از آموزش همراه با رشد و تعالي ذكر مي كند. امام صادق (عليه السلام) نيز انسان را از اينكه بدون دليل محكم، الگويي را انتخاب و او را در همه گفته ها و كردارش، تأييد و تصديق كند، برحذر مي دارد.
- رسانه هاي جمعي:
امروزه رسانه هاي جمعي در شكل دهي شخصيت و فرهنگ افراد جامعه نقش برجسته اي برعهده دارند؛ زيرا بيشتر مردم جامعه به ويژه جوانان، وقت زيادي را براي خواندن مجله و روزنامه يا تماشاي برنامه هاي تلويزيوني و رفتن به سينما مي گذرانند. بنابراين، چگونگي عملكرد اين وسايل ارتباط جمعي در بازتاب باورها و ارزش هاي پذيرفته شده افراد جامعه، در روي آوردن مردم به آنها يا انحراف از آنها بسيار اثرگذار است. بدين جهت، امام خميني (رحمه الله) به دست اندركاران صدا و سيما سفارش مي كرد:
دستگاه تلويزيون يا راديو بايد آموزنده باشد. بايد به جوان هاي ما قدرت بدهد و آنها را نيرومند كند. از راه سمع و بصر بهتر مي شود آنها را تربيت كرد؛ براي اينكه همه گوش مي كنند و جوان ها هم گوش مي كنند.
رسانه ها با توجه به توان مندي هاي خود، گاه مي توانند يكي از عوامل مهم دگرگوني ارزش ها و باورها باشند. در برنامه هايي كه ارزش هاي مادي، ثروت، نابرابري، سودجويي و تجمل گرايي، به عنوان ارزش هاي مثبت معرفي مي شوند و در مقابل، ارزش هاي معنوي و مذهبي پيرو ارزش هاي مادي هستند، چه گونه مي توان از نوجوان و جوان انتظار داشت به باورها و ارزش هاي ديني خود پاي بند باشد؟ ازاين رو، صاحبان رسانه هرگز نبايد بنا بر خواسته هاي شخصي خود عمل كنند، بلكه بايد با در پيش گرفتن راهي درست، جامعه را به جاده سلامت و رستگاري رهنمون شوند. امام خميني (رحمه الله) درباره رسالت رسانه مي فرمايد: اين دستگاه ها، دستگاه هاي تربيتي است. بايدتمام اقشار جامعه با اين دستگاه ها تربيت بشوند. يك دانشگاه عمومي است؛ دانشگاهي كه در تمام سطح كشور گسترده است.
عوامل ديگري نيز در تأثير گذاري بر شخصيت تأثير گذار است:
- فطريات (ادراكات) شناخت هاي فطري كه شامل تحريكات و گرايش هاي فطري، ميل هاي غريزي (جنبه حيواني انساني) و فطري (جنبه انساني انسان) است.
- وراثت و غدد درون ريز و هورمون ها؛
- محيط و تربيت و تغذيه (محيط جغرافيايي، محيط زندگي و معاشرتي، محيط آموزشي، محيط مذهبي)؛
- گذشت زمان (سن)؛
- اختيار و ارادة آزاد (كه مهم ترين جزء به حساب مي آيد).


تربيت و پرورش ديني برنامة تعادل ساز:
تنها راه رسيدن به تعادل و توازن در تمام ابعاد شخصيت پذيرش و تن دادن به تربيت و پرورش ديني است. همان چيزي كه انبياء و ائمه ـ عليهم السلام ـ به خاطر آن مبعوث شده اند و همان چيزي كه خطر يك بعدي بودنش را بارها و بارها بزرگان دين به مسلمانان گوشزد كردند، مثلاً وقتي كه مردم گوشه گيري اختيار كردند و مشغول عبادت شدند، پيامبر سريع مردم را به مسجد فراخواندند و آنان را با اين انحراف (تك بعدي بودن) آگاه ساختند و فرمودند من گوشه گيري را دوست ندارم. ازدواج مي كنم، درجامعه حاضر مي شوم، غذا مي خورم و ....
برنامه رشد متوازن ابعاد شخصيت:
1. روح علمي: روح علمي بعد حقيقت جوئي فطري انسان (بي غرضي، بي تعصبي و پذيرش حق) را در انسان پرورش مي دهد. اسلام علمي را كه مانع رشد و كمال شود و حجاب از شناخت و معرفت خدا و نفس شود را مانع پرورش نفس مي شمارد.( مطهري، مرتضي، جلوه هاي معلمي، انتشارات مدرسه، وزارت آموزش و پرورش.)
2. تفكر: باعث شكوفايي عقل مي شود، در اسلام به مسأله تفكر بسيار سفارش شده است و قرآن مي فرمايد وقتي از اهل دوزخ مي پرسيم كه چه چيز شما را به اينجا كشانيد، مي گويند: ما در عقل را به روي خود بستيم. (تفكر در خلقت، در تاريخ، در خود و پرهيز از تقليد كوركورانه). ، ( مطهري، مرتضي، جلوه هاي معلمي، انتشارات مدرسه، وزارت آموزش و پرورش ص 285ـ 287، با تغيير و اضافه.)
3. تقوا و تزكيه: كه باعث پرورش و تقويت ارادة انسان مي شود. انساني كه دنبال هوا باشد، به فرمايش امام علي ـ عليه السلام ـ همانند اسب سواري است كه اسبش چموشي مي كند و اختيار را از دست او گرفته و تقوا را به اسب رام كه سواركار اختيارش را دارد تشبيه كرده اند. وجه امتياز انسان و حيوان به اختيار انسان است و نظام پاداش و تنبيه و وعده و وعيد الهي هم اينجاست كه مفهوم پيدا مي كند و هر چه قدر قدرت اراده قوي باشد، انسان در اختيار طرف خير محكم تر است. ( مطهري، مرتضي، جلوه هاي معلمي، انتشارات مدرسه، وزارت آموزش و پرورش.)
4. عبادت: باعث تقويت عشق و علاقه معنوي و ايجاد حرارت ايماني در انسان مي شود، مثلا به ابعاد سازندگي نماز دقت كنيد (درس مسالمت جويي، هدفداري، رعايت حقوق، ضبط و كنترل نفس و كنترل احساسات، توجه به نظم و دقت و ....). ( مطهري، مرتضي، جلوه هاي معلمي، انتشارات مدرسه، وزارت آموزش و پرورش.)
5. جهاد: كه عامل اصلاح اخلاق و نفس است. جهاد مثل ازدواج عامل جايگزين براي پرورش بعدي از انسان ندارد، آدم جهاد رفته و جهاد نديده از نظر روحيه يكسان نيستند، پيامبر در حديثي مي فرمايند: جهاد عامل اصلاح و اخلاق و نفس است. ايشان فرمود كه: جهاد نكرده يا كسي كه آرزوي جهاد را در سر نپرورانيده باشد، در روحش شعبه اي از نفاق است. ( مطهري، مرتضي، جلوه هاي معلمي، انتشارات مدرسه، وزارت آموزش و پرورش.)
6. معاشرت با ديگران: بعد عاطفي انسان را تقويت مي كند كه در معاشرت انسان از ديگران مخصوصاً محبوبان بيشتر اثر مي گيرد و صفات محبوب و كسي كه مورد علاقه فرد است را كسب مي كند، اين علاقه بالاترين و بزرگترين عامل در تغيير انسان است (تقويت بعد عاطفي، اجتماعي و ....) ( مطهري، مرتضي، جلوه هاي معلمي، انتشارات مدرسه، وزارت آموزش و پرورش.)
7. كار و تلاش: كار قوة خيال را تمركز مي دهد، ذهن را منطقي مي كند، كار اگر مورد علاقه انسان باشد استعداد، ابتكار و خلاقيت را نيرومند مي كند و تأثير فراواني بر شخصيت فرد مي گذارد. ولي متأسفانه به اهميت آن كم توجه شده است، كار، به قلب خشوع مي دهد، حرمت اجتماعي به انسان مي بخشد، كار مي تواند بر تربيت انسان (ابعاد وجودي او) اثر بگذارد و انسان هم مي تواند بر كار اثرگذار باشد. (رابطه دو طرفي بين پرورش استعدادها و كار وجود دارد) پيامبر به كسي كه بي جهت بي كار بود فرمودند: از چشم من افتادي. ( مطهري، مرتضي، جلوه هاي معلمي، انتشارات مدرسه، وزارت آموزش و پرورش.)
8. مراقبه و محاسبه نفس: در مكاتب غير الهي اساساً اين امر مطرح نيست، مراقبه مثل اين است كه با خود مانند شريكي كه به او اطمينان نداريم معامله كنيم و هميشه مراقب باشيم كه سرمان كلاه نگذارد. اهميت آن به قدري است كه امام موسي بن جعفر ـ عليه السلام ـ فرمودند: كسي كه شبانه روز يك بار از خود محاسبه نكند از ما نيست. علماي اخلاق براي پرورش روح خود از اين دستور استفاده مي كردند. ايشان مي فرمايند: انسان اول صبح بايد شرط كند با نفس خود كه راه اطاعت بگيرد و نافرماني حق (گناه) نكند (مشارطه)، در مرحله بعد بايد اين شرط خود را در عمل پياده كند و مراقب باشد خلاف اين شرط عمل نكند (مراقبه). مرحله سوم اين كه در آخر روز، از نفس خود حساب كشي كند، چرا كه آن جا كه خدا مي خواسته نبودي، چرا كار امروز را به فردا انداختي، چرا... (محاسبه) و در آخر اگر از دستور سير و سلوكي خود منحرف شده باشد، او را تنبيه مي كند (معاتبه). اين مراحل را مي توانيم در كل برنامه روزانة خود اجرا كنيم. ( مطهري، مرتضي، جلوه هاي معلمي، انتشارات مدرسه، وزارت آموزش و پرورش.)
9. پرورش جسم: كار پسنديده اي است ولي نبايد اشتباه كرد كه جسم نقش واسطه و ابزاري و يا مركب روح را دارد. اسلام به تطهير جسم، پرورش و ورزش آن اهميت داده و نفس پرستي شهوتي است كه جسم را فرسوده و مريض مي كند و اسلام مخالف آن است، پس ما نبايد تمام همت خود را به پرورش اين بعد صرف كنيم، درست است پرورش اين بعد در حد خود مفيد است و بر ديگر ابعاد شخصيتي انسان اثر مطلوب دارد (عقل سالم در بدن سالم است).
10. تعادل در تغذيه بعد روحي (عقل و دل) و جسماني (غرايز): در اسلام سفارش شده است كه انسان بايد به تغذيه دو بعد خودش رسيدگي كند، تغذيه به بعد روحاني (به نماز، دعا، نيايش، حق طلبي و ....) است و تغذيه بعد جسماني و غريزي (به ازدواج، آب، غذا، پوشاك و ....) است كه البته بايد از راه مشروع برآورده گردد و البته مرز حيوان و انسان همين اختيار و تكليف به گزينش قسمت حلال و مشروع است. ناگفته نماند كه چون اصالت فرد به روح اوست، بايد به اين بعد اهميت بيشتري دهيم و آن را بر بعد حيواني غلبه دهيم و آن گاه است كه اراده انسان هم تقويت مي شود و به تبعه آن قدرت اختيار و گزينش نيرومندتر مي گردد. (مظاهري، حسين، عوامل كنترل غرايز، تهران، موسسه نشر و تحقيقات ذكر، 1378، ص 68 با كمي تغيير.)

 

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

دوشنبه 22 اسفند 1390، ساعت 16:22

 
دسته بندي ها: س- تربيت کودک 
   

سعادت به معناي واقعي کلمه

سيد مصطفي علم خواه
   

چگونه به معناي واقعي كلمه به سعادت برسيم؟

گاهي براي فهميدن كلمه اي مي بايست كه به ضد آن توجه كرد! در بحث خودمان، ضد«سعادت » ، «شقاوت» است
1- سعد و سعادت بمعنى نيكبختى است چنانكه شقوة و شقاوت بمعنى بدبختى است
2- راغب گفته: سعد و سعادت آنست كه ؛كارهاى الهى، انسان را در رسيدن بخير يارى كند. ضدّ آن شقاوت است. «يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ ... وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها ...» هود: 105- 108
شقاوت: بدبختى. خلاف سعادت. آمده است «قالُوا رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا» مؤمنون: 106. «فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ» هود: 105.
در الميزان ذيل اين آيه فرموده:
سعادت هر شى‏ء آنست: بخيريكه سبب كمال و لذّت است برسد و آن در انسان كه از روح و جسم مركّب ميباشد آنستكه بحسب قواى بدنى و روحى بخير برسد و ملتذّ گردد. و شقاوتش آنستكه خير فوق را فاقد باشد و از آن محروم گردد، آندو بحسب اصطلاح عدم و ملكه ‏اند.
ناگفته نماند: سعادت و شقاوت ،نتيجه ايمان و عمل و عدم آندو است در اينصورت سعادت حالت نفسانيى است كه رسيدن بخيرات را ميّسر ميكند و شقاوت عكس آنست در مجمع نيز آندو را حالت و نيرو فرموده است .
«يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ. فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ ... وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ ...» هود: 105- 108.
در اين آيه ملاحظه ميكنيم ابتدا حكم بشقاوت و سعادت شده سپس وعده جهنم و بهشت آمده است. ايضا آيه «لا يَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَى» الليل: 15.
هكذا حديث «من شقى شقى فى بطن امّه و من سعد سعد فى بطن امّه».ايضا آيه «فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى‏» طه: 123. كه شقاوت بعد از ضلالت آمده زيرا از نتائج آن است.
در الميزان ذيل آيه «وَ لَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا» مريم: 4. فرموده: گويا مراد از شقاوت محروم شدن از خيرات و حرمان لازم شقاوت و يا خود شقاوت است. احتمال اولشان مطابق نظر ما است.
بنا بر اين شقاوت، عدم قابليت رحمت است كه از عصيان و عدم ايمان بوجود آيد. بعكس سعادت ،اين راجع بآخرت ولى راجع بدنيا ميشود گفت: شقاوت عدم نيل بخواسته‏ها و آرزوهاست چنانكه سعادت خلاف آن مى‏باشد.
مرحوم طبا طبايي ،موطن سعادت را بهشت مي داند بنا براين سعادتمند كسي است كه بتواند به بهشت راه پيدا كند اكنون سخن در اين است كه چه امر ويا اموري مايه سعادت انسان يعني رفتن به بهشت مي شود ؟

سعادت‏ انسان‏ دو ركن دارد: ركن ايمان و ركن عمل، اما نه مطلق ايمان و نه مطلق عمل، بلكه ايمان به مقدسترين و عاليترين حقايق كه شامل ايمان به همه حقايق است، يعنى ايمان به ذات يگانه كه مبدأ علم و قدرت و نظم و حكمت و حيات و سعادت است؛ و عمل صالح و شايسته و مفيد كه انسان را جلو ببرد و كامل كند و آثار خوب به بار آورد.
سعادت لذتي است كه انسان از قرار گرفتن در دارالايمان مي برد. فضا و محيط جامعه ايماني لذت بخش و سعادت آفرين است و در مقابل فضاي دارالكفر تاريك و شقاوت زا است. بنابراين ايمان و عمل صالحي سعادت آفرين است كه در محيط و فضاي دارالايمان و بلد الامين محمدي انجام مي شود. اين معناي واقعي سعادت براي انسان است.
يكى از آثار ايمان به خدا و روشن شدن به نور خدا اين است كه عمل انسان ارزش واقعى پيدا مى‏كند، يعنى وضعى پيدا مى‏كند كه واقعاً عمل و تلاش انسان موجب سعادت‏ انسان‏ مى‏شود، آنهم سعادت ابدى. اينجا مسئله‏اى طرح مى‏شود و آن اين است كه آيا كار خوب و كار بد انسان بستگى به ايمان انسان دارد يا ندارد؟ آيا كار خوب به هرحال خوب و سعادت‏بخش است ولو انسان به نور الهى روشن نشده باشد و كار بد هم براى انسان به هرحال بد است ولو آنكه انسان ايمان داشته باشد و به نور الهى روشن باشد؟
قرآن كريم مسلمين را متوجه اين مطلب كرد كه آنچه در سرنوشت انسانها مؤثر است اين نيست كه مرغى بيايد بانگى بزند، بلكه عمل خود انسان ها است. آن چيزى كه به آن تطير مى‏زدند، آن فال بد را «طائر» مى‏گفتند. ريشه‏اش طير است و بعد به هر چيزى تعميم مى‏دادند. قرآن فرمود طائر را- يعنى آنچه كه منشأ شومى و بدبختى مى‏شود- جز از درون و اعمال خودتان جستجو نكنيد. در جهت كار خير، سعادت‏ انسان‏، چه فرد و چه جامعه، به عمل است. انْ لَيْسَ لِلْانْسانِ الّا ما سَعى‏. در جهت كار شر هم طائر هر كسى عمل خود اوست.
اين است كه درباره عمل- كه ملازم و همراه انسان است و از او جدا نمى‏شود- فرمود: وَ كُلَّ انْسانٍ الْزَمْناهُ طائِرَهُ فى عُنُقِهِ‏ ما عمل بد هر انسانى را- يعنى همان عملى كه منشأ شومى و بدبختى و شقاوت اوست- ملازم گردنش قرار داديم، به گردنش آويختيم، طوقى است كه به گردنش آويخته‏ايم. يعنى عمل انسان از انسان جدا نمى‏شود.
ما سلامت، قدرت، ثروت، امنيت را مى‏گوييم خوبى، خوبى هم هست ولى همينها را اگر از نظر عوارضى كه بعد به وجود مى‏آورند نگاه كنيم، مى‏بينيم كه چندان خوب نيستند. معمولا- البته كليت ندارد- قدرت غرور مى‏آورد، غرور بدبختى مى‏آورد، ثروت فساد مى‏آورد، فساد بدبختى مى‏آورد، سلامت آرامش روحى مى‏آورد، آرامش و بى‏خيالى بعدها بدبختى مى‏آورد، امنيت زياد كه هيچ وقت انسان از طرف دشمن تهديد نشود، تنبلى و تن‏پرورى مى‏آورد. ولى در جهت مخالف، ضعف است كه انسان را به سوى پيشرفت مى‏كشاند. از نظر مقياس سعادت كه هميشه بحث مى‏كنند، انسان خيال مى‏كند كه سعادت يعنى قدرت، سعادت يعنى ثروت، سعادت يعنى سلامت، در صورتى كه اين طور نيست، اى بسا قدرتمند و ثروتمندى كه همين قدرت و ثروتش او را به بدبختى مى‏كشاند.
حال فرمول سعادت‏ چيست‏ و سعادت چگونه براى انسان تأمين مى‏شود؟ آيا معناى سعادت نيل به آرزوست يا رضايت داشتن از وضع موجود؟ همين اشكال بر تمام اينها وارد است. عده‏اى اين فرضيه را گفته‏اند- فرضيه بدى هم نيست- كه سعادت به اين است كه انسان هميشه در خيال سعادت باشد، مى‏گويند به اندازه‏اى كه انسان از فكر سعادت سعادتمند است، از خود وجود واقعى سعادت سعادتمند نيست.
شعرى هست كه از قديم در عربى نقل كرده‏اند:
امانىّ ان تحصل تكن غاية المنى-------و الّا فقد عشنا بها زمنا رغدا (اى آرزوها اگر برسى و ما به تو برسيم كه چه بهتر، اگر هم نرسى يك عمر ما با تو خوش زندگى كرديم.) آرزو داشتن مساوى است با نداشتن و نداشتن مساوى است با طلب كردن.
انسان اگر بخواهد در اين دنيا سعادتمند باشد، هميشه بايد چيزهايى را نداشته باشد و با عشق و اميد و آرزو دنبال آنها بدود. وجدان كامل، مرگ آرزو در انسان است و مرگ آرزو، بدترين بدبختى در اين دنيا براى بشر است و لهذا قرآن يك تعبيرى دارد، مثل اينكه جواب اين اشكال است، درباره قيامت (آنجا كه نظامش با نظام اينجا فرق مى‏كند، كه آن هم رازى دارد) مى‏فرمايد: «لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا» (1) يعنى در آنجا كسى آرزوى دگرگونى نمى‏كند، يعنى آدم سير نمى‏شود. وضع اين دنيا اين طور است كه انسان هر چيزى را تا وقتى ندارد مى‏خواهد، وقتى كه دارا شد از آن سير مى‏شود، باز دنبال يك چيز ديگرى مى‏رود. قرآن مى‏گويد ولى در آن دنيا اين طور نيست‏ «لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا»، در آنجا آنچه را كه دارند، ديگر آرزوى دگرگونى و تحول و تنوع در آن نمى‏شود.
معروف است كه مى‏گويند سفير انگليس با ناپلئون ملاقات كرد و اين در همان وقتى بود كه ميان آنها اختلاف و جنگ بود. ناپلئون به سفير انگليس گفت: فرق ما فرانسويها با شما انگليسيها اين است كه ما طالب شرافتيم، ولى شما طالب ثروت. او گفت: بله، همين طور است، انسان هميشه طالب آن چيزى است كه ندارد! بله، انسان هميشه طالب و دنبال آن چيزى است كه ندارد، پس بايد يك نداشتنى در كار باشد، و اتفاقا به اندازه‏اى كه اين مصيبتها و ضربتها بر روح بشر، قوه‏ها را در وجود انسان به فعليت مى‏رساند، هيچ چيز اين كار را نمى‏كند.
سختى و مصيبت اين طور نيست كه اثرش فقط خمود و بريدن و قطع كردن باشد، اثرش بيشتر تحريك است يا در حديث داريم كه: انّ اللّه اذا أحبّ عبدا غتّه بالبلاء غتّا.خداوند آنگاه كه بنده‏اى را دوست بدارد، او را در گرداب بلا فرومى‏برد، فرو بردنى.
«غت» به معنى زير آب كردن كسى است، يعنى اصلا خداوند او را در گرداب بلايا و شدايد فرومى‏برد. در همين زمينه مثال ذكر مى‏كنند- و خوب هم ذكر مى‏كنند- مى‏گويند در اين دنيا كسى پيروزمند است كه قدرت شناورى داشته باشد، شناورى در امواج بلاها و سختيها، و اين شناورى را كسى مى‏تواند بلد باشد كه در اين موج بيفتد و الّا انسان اگر صد سال كتاب بخواند و نرود در يك درياچه‏اى، حوضچه‏اى شناورى كند، آيا ممكن است شناورى را ياد بگيرد؟ انسان شناورى را در عمل بايد ياد بگيرد، يعنى بايد بيفتد در آب، در حالتى كه احساس خطر مى‏كند، آن وقت است كه نيرو به خرج مى‏دهد و شناور مى‏شود و شناورى مى‏كند.
بنابراين اگر مصائب و سختيها و بلايا و شدايد از زندگى بشر برخيزد، آن وقت اول تباهى و نابودى بشر است.
واين حديث را نيز كه چندان بي ربط به بحث هم نيست تيمنا نقل مي كنيم رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
هركس كه مى‏خواهد بدون آنكه مالى در كف داشته باشد بى‏نياز باشد و بدون آنكه فاميلى و عشيره‏اى و خدم و حشمى داشته باشد عزيز و محترم باشد و بدون آنكه در رأس يك قدرت اجتماعى باشد و پستى را قبضه كرده باشد مهابت و صلابت داشته باشد، راهش اين است كه خود را از خوارى معصيت و گناه خارج كند و به عزت طاعت پروردگار پيوند كند.

 

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

دوشنبه 22 اسفند 1390، ساعت 16:15

 
دسته بندي ها: ب- خودشناسي  -ص- زندگی ایمانی  
   

پاداش دانشمندان کافر

سيد مصطفي علم خواه
   

آيا دانشمنداني كه دين ندارند ولي کارهاي بزرگي انجام داده اند مانند مخترعان بزرگ نزد خدا باداش داده مي شوند؟

در پاسخ به توضيح زير توجه كنيد:
الف. بهتر است پيش از آنكه درباره فوائد كارهاي نيك كافران قضاوت بكنيم (چه فايده دنيوي چه فايده اخروي) معناي كفرو كافر را در منطق قرآن از زبان شهيد مطهري بيان كنيم. آيا مقصود از كافر هر غيرمؤمن است، هر غيرمسلماني را مي توانيم بگوئيم «كافر» و آنچه قرآن كريم در اينجا تحت عنوان «كافر» مي اوردشامل همه غيرمسلمان ها مي گردد، يا اين كه كافر معناي خاصي دارد و به اصطلاح غيرمسلمان به قصور را شامل نمي شود.
كافر در واقع كسي است كه اسلام بر او عرضه شده و او درك كرده و فهميده ولي به خاطر منفعت و جاه طلبي در مقابل حق قيام كرده و ايستاده است اصل معني كفر اين است هر غيرمسلماني را ولو كسي كه اسلام بر او عرضه نشده است تا عكس العمل مخالف در مقابلش نشان بدهد، به يك معني مي توان كافر دانست ولي به يك معناي ديگر نمي توانيم كافر بناميم.1 هر جا در قرآن كريم «الذين كفروا » مي گويد ناظر به آن طبقه نيست بلكه ناظر به طبقه اي است كه حقيقت بر آنها عرضه شده است و آنها در مقابل حقيقت عناد مي ورزند. «كفر» يعني پرده كشي، آنها مي خواهند روي حقيقت ساتر و پرده بيافكنند، يعني مقصر هستند؛ نه قاصر و بي خبر.
بنابراين آنجا كه قرآن اعمال كافران را به تلي از خاكستر تشبيه مي كند كه در مقابل باد تندي قرار بگيرد و در جاي ديگر مي فرمايد؛ مانند سرابي است كه فرد تشنه او را آب مي پندارد و در يك جا به ظلمت هايي در اعماق دريا ها تشبيه مي كند، همه درباره انسان هايي است كه حقيقت بر آنها عرضه شده و در عين حال در مقابل حقيقت ايستاده اند.
ب.كافران از عمل خير خود بهره مند مي شوند
به هر حال آنچه از متون ديني برمي آيد اين است كه كافران نيز اگر از اهل خير باشند از عمل خود بهرمند مي شوند. از اين نكته نبايد قافل شد، عمل خير كفار اگر چه عمق ندارد و باعث بالا رفتن درجات و نيل به سعادت ابدي نمي گردد، در عين حال با توجه به آيات قرآن كه هيچ عمل خيري را بدون پاداش نمي داند و تصريح مي فرمايد: «ما اجر كار نيك هيچ كس را از بين نمي بريم».2ودر جاي ديگر مي فرمايد: «فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره» بنابراين اعمال نيك كفار آثاري خواهد داشت كه البته نسبت به اعمال مبتني بر ايمان ناچيز است. برخي از روايات نيز همين حقيقت را بيان داشته اند.
راوندي در نوادر خود با اسنادش از حضرت موسي بن جعفر (ع) از پدرانش آورده است كه پيامبر (ص) فرمودند: از اهل آتش آن كه عذابش از همه آسان تر است ابن جذعان است گفته شد:
اي رسول خدا، ابن جذعان چه كرده است كه عذابش از همه آسان تر است حضرت فرمودند: چون عادتش اين بود كه مردم را غذا مي داد و اطعام مي نمود.
شكي نيست كه، هر فاعلي از عمل خود هدفي دارد، ممكن است هدف خوب يا بد كوچك يا بزرگ باشد اما نمي توان اعمال انسان را بدون هدف فرض كرد. اين شرط- هدف و مقصد داشتن- به افراد مؤمن اختصاص ندارد، اينكه مؤمنين از اعمال خود چه هدفي دارند دنيوي يا اخروي، درباره افراد غيرمؤمن نيز صادق است. اگر كسي، اساسا از انجام يك عمل نيك هدفي دنيوي داشته است مثل شهرت و ثروت . . . ، خوب طبعا نبايد انتظار پاداش اخروي براي او داشته باشيم زيرا خود او چنين هدفي را دنبال نمي كرده است قرآن كريم در سوره بني اسرائيل مي فرمايد:
«من كان يريد العاجله عجلنا له فيها ما نشاء لمن نريد ثم جعلنا له جهنم يصليها مذموما مدحورا. و من اراد الاخره و سعي لها سعيها و هو مؤمن فاولئك كان سعيهم مشكورا كلا نمد هؤلاء و هولاءمن عطاؤ ربك و ما كان عطاء ربك محضورا».2
خلاصه اين آيه اين است كه هر كسي در هر راهي كه تلاش كند و به سوي هر مقصدي كه برود و فعاليت كند، خدا اجرش را در همان مقصد ضايع نمي كند.
انسان يك وقت كاري مي كند، زحمتي مي كشد و مي خواهد نتيجة كارش را در همين دنيا بگيرد، و اصلا به خدا و آخرت هم كاري ندارد يعني بذري كه مي پاشد فقط بذر دنيايي است نه آخرتي.اما يك وقت انسان كاري مي كند نه براي نتيجه مادي در اين دنيا، بلكه براي اين كه قرب به خدا پيدا كند و در جهان آخرت محصولي برداشت كند. قاعده اين است كه اگر كسي بذري براي آن جهان كاشته است در آن جهان به او بدهند و اگر بذري براي اين جهان كاشته در اين جهان به او بدهند. خداوند به هر دو گروه كمك مي رساند خواه مقصدشان دنيوي باشد و خواه مقصدشان اخروي، با اين تفاوت كه دنيا دار تزاحم علل و اسباب است و معلوم نيست كه تلاش با مقاصد دنيوي صد در صد موفقيت آميز باشد ولي تلاشي كه براي تقرب به خدا و براي آخرت باشد، ديگر تخلف بردار نسيت. خداوند در آيات ديگري از قرآن به اين قاعده اشاره مي فرمايد:
« من كان يريد حرث الاخره نزد له في حرثه و من كان يريد حرث الدنيا نؤته منها و ماله في الاخرة من نصيب».1
اصلا اين تعبير كشت و زراعت از خود قرآن است، هر كسي كه بخواهد بذر را به نيّت دنيا بپاشد نتيجه اش دنيوي است و هر كس كه به نيت آخرت، پاداش اخروي در انتظار اوست. دو جور بذر نداريم بلكه دو گونه نيت در كار است «هر كسي كه قصدش كشت آخرت باشد به او مي دهيم زيادترش هم مي دهيم و هر كسي كه قصدش دنيا باشد او را هم محروم نمي كنيم ». اين منطق قرآن است و كوچكترين ايرادي بر آن وارد نيست سخن قرآن اين است كه آن كسي كه براي دنيا تلاش مي كند حتما هدفي دارد، اگر شهرت و معروفيت است، محبوبيت است پيشرفت كشورش است . . . به نتيجه اش مي رسد و نبايد كاري را كه با اين مقاصد انجام شده توقع داشت به مقصدي ديگر برسد. هدف او نزديك شدن به مردم بوده نه نزديك شدن به خدا.
شهيد مطهري ايمان را از اين جهت شرط قبولي عمل مي داند كه انگيزه اخروي ايجاد مي كند. زيرا كسي كه ايمان ندارد اصلا آخرت را نمي خواهد و وقتي خودش آخرت را نمي خواهد نمي شود آن را به او داد. بله براي اين كه اصل عمل كسي مقبول باشد شرطش اين نيست كه مثلا مسلمان باشد و شيعه باشد، اگر كسي به خدا ايمان داشته باشد و خدا را بشناسد و به آخرت اعتقاد داشته باشد و كاري را براي خدا و آخرت انجام بدهد آن كارش في حد ذاته در درگاه خدا قابل قبول است مگر آنكه آفتي ايجاد كند و آن را از بين بيرد. كه نام آن آفت «عناد» و «كفر» است.
بنابراين ايمان بحق بدان سبب به عمل انسان ارزش مي دهد كه عمل انسان را در همين دنيا دگرگون مي كند. گرچه شكل و عمل يكي باشد ولي عمل مؤمنانه با عمل بدون ايمان از زمين تا آسمان متفاوت است.

منابع:
1- احمد واعظي، انسان از ديدگاه اسلام (تهران سمت: جلد اول 1377 ش ).
2- حسن بن يوسف حلي، كشف المراد، مؤسسه امام صادق (ع) جلد اول 1375).
3- حيدر مصباح يزدي mesbah212. Blogfa. Com. .
4- مرتضي مطهري عدل الهي انتشارات اسلامي (وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم) پائيز 1361.
5- مرتضي مطهري آشنايي با قرآن جلد2.
6- مرتضي مطهري آشنايي با قرآن جلد 7.
7- مرتضي مطهري آشنايي با قرآن جلد 4.
8- مرتضي مطهري آشنايي با قرآن جلد 1.
9- مرتضي مطهري انسان و سرنوشت.
10- مرتضي مطهري ده گفتار، انتشارات صدرا چاپ 21 شهريور1384.
11- محمود رجبي انسان شناسي (انتشارات آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) جلد اول 1380 ش ).
12-مجلسي بحارالانوار (بيروت مؤسسه الوفا) ج 3.
13- آيات قرآن كريم.
الف- سورة نساء / 124.
ب- سورة ابراهيم/ 18.
ج- سورة نور/ 39.
د- سورة كهف/ 30.

 

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

دوشنبه 22 اسفند 1390، ساعت 12:19

 
دسته بندي ها: ط - زندگي پس از مرگ 
   

اخلاق حرفه اي در محيط اجتماعي

سيد مصطفي علم خواه
   

چگونه بايد اخلاق حرفه اي در محيط اجتماعي در برخورد با مردمان وارباب رجوع داشته باشيم و همچنين ائمه يا بزرگان اسلام چگونه با اخلاق حرفه اي مردم زمانشان را به مسير حق و درستي مي كشاندند؟

اخلاق اجتماعي ، وياآداب اجتماعي ؛ دستورها وروشهايي است كه فرد درقبال جامعه پيرامونش اعمال ميكند وشايد مهمترين وبيشترين تاكيد دين مبين اسلام بر رعايت اين آداب است (البته تازماني كه با دستورات دين ناسازگاري نداشته باشد) بسياري از اوقات ، حتي تاكيدهاي مكرر بر احكام فردي ، بر اي اين است كه بعضي از تبعات عمل كردن آن حكم ويا مراعات نكردن آن منجر به يك اختلال وفساد در جامعه مي شود مانند نماز خواندن ، راست گويي، غيبت نكردن ، حيا داشتن و...همه اينها ، بعضي از حكمتهاي وجوبشان، اين است كه اين اعمال موجب سلامت فرد وجامعه مي شود.
قرآن به پيغمبر مى‏فرمايد«وَ انَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيمٍ» همانا تو بر خُلقى عظيم هستى. در اينجا خُلق پيغمبر اكرم به عظمت ياد شده است. همين‏طور كه بعضى از مفسرين فرموده‏اند، اين آيه بيشتر ناظر به اخلاق‏ اجتماعى‏ پيغمبر است، يعنى تو از نظر اخلاق‏ اجتماعى‏ فوق‏العاده اخلاق عظيمى دارى،«اخلاق عظيم» آن اخلاقى را كه ناشى از عظمت روح باشد مى‏گويند ؛ «اخلاق عظيم»، يعنى استقامتها، «تحمل شدايد» ها، صبرها، حلمها، گذشتها. خدا پيغمبر را به خلق عظيم ياد مى‏كند، كه بيشتر آن در عكس‏العمل‏هايى بود كه پيغمبر در مقابل كفار و مشركين از خود بروز مى‏داد.
هر انسانى از آن نظر كه انسان است بايد داراى خُلقها و خويهاى پسنديده و بزرگوارانه باشد. رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: عَلَيْكُمْ بِمَكارِمِ الْاخْلاقِ فَانَّ رَبّى بَعَثَنى بِها بر شما باد به اخلاق بزرگوارانه كه خداوند مرا براى همينها مأموريت داده است.
آنگاه فرمود: وَ انَّ مِنْ مَكارِمِ الْاخْلاقِ انْ يَعْفُوَ الرَّجُلُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ وَ يُعْطى مَنْ حَرَمَهُ وَ يَصِلَ مَنْ قَطَعَهُ وَ يَعودَ مَنْ لايَعودُهُ‏ « وسائل، ج 2/ ص 224.».
يعنى از جمله اخلاق بزرگوارانه اين است كه آدمى در مقابل بديهاى مردم خوبى كند ،از انتقام صرف‏نظر كند و ببخشايد و به كسى كه از احسان به او دريغ داشته است احسان كند، با كسى كه پيوند با او را بريده است از نو پيوند برقرار كند و كسى را كه از او عيادت نكرده است عيادت كند.
اخلاق بر دو قسم است: عمومى و خصوصى. اخلاق عمومى وظايفى است كه انسان در همه جا و همه وقت بايد رعايت كند. ولى اخلاق خصوصى ناشى از وظايف و تكاليفى است كه انسان در شرايط خاص و زمان خاص و يا نسبت به افراد خاص پيدا مى‏كند. مثلًا اخلاق خانوادگى نوع خاصى از اخلاق است، اخلاق كسبى نوعى ديگر است.

واما اخلاق معاشرت و چگونگي مواجهه باارباب رجوع :
به اين روايت نوجه كنيد :يا جابر! من كثرت نعم اللَّه عليه، كثرت حوائج النّاس إليه، فمن قام للَّه فيها بما يجب، عرّضها للدّوام و البقاء، و من لم يقم فيها بما يجب، عرّضها للزّوال و الفناء. « الحياة با ترجمه احمد آرام ج‏6 138 حديث ..... ص : 137»
اى جابر! هر كس نعمت خدا بيشتر نصيبش شود، نياز مردم به او بيشتر است. پس هر كس حق آن نعمتها را طبق رضاى خدا ادا كند (و وظايفش را در باره نعمتهاي موجودش انجام دهد)، نعمتهاى خويش را ماندگار و پايدار ساخته است. و هر كس چنين نكند (و وظايف مالى و امكاناتى خود را انجام ندهد)، نعمتهاى خدا داد را در معرض نابودى و زوال قرار داده است.
اين روايت تصريح مي كند براينكه شرط بقاي نعمتي را كه خدا به توداده است اين است كه به واسطه اين نعمت به مردم خدمت كني وباايشان به طور صحيح رفتار كني .

اكنون سؤال اين است كه چگونه « اخلاق حرفه اي» رامي توان اجرا كرد ؟
تكريم ارباب رجوع كه همان اخلاق حرفه اي است ، را مي توان در امور زير خلاصه كرد:
1. پايبندي به اخلاق اسلامي
قرآن كريم از انسانهاي با ايمان و نيكوكار به «بهترين مخلوقات عالم» ياد مي كند؛ آنجا كه مي فرمايد: (إنَّ الَّذين آمَنُوا و عَملوا الصَالِحاتِ اولئكَ هُم خَيْرُ الْبَريَّه)
در واقع، ارزش وجودي يا كمال هستي انسان، در سنجش و مقايسه با موجودات ديگر مشخص مي گردد و اگر انسانها به كمال واقعي خود در سايه اخلاق و رفتار انساني رسيدند در آن هنگام است كه داراي ارزش شده و از موجودات ديگر برتر و والاتر خواهند بود.

2. الگو قرار دادن پيامبر اكرم واهل بيت عليهم السلام
(لَقَدْ كانَ لَكُم في رَسولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَة)
لذا، براي كساني كه در راه خدمت به مردم بوده و همواره با آنان در ارتباط و مراوده هستند، سزاوار است كه به آن بزرگوار و نيز معصومان (عليهم السلام)، از نظر رفتار و كردار و حركات و سكنات اقتداء كرده، تا هم خشنودي خداوند را جلب و هم رضايت مندي مردم را فراهم آورند.

3. متّصف بودن به صفت تقوا و خداترسي
خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: (وَاتَقَوا اللّه الَّذي أنتُم بِه مُؤمَنون)
اساسا، هر پست و منصبي در اسلام، عنوان مسئوليت، وظيفه و امانت را در بر دارد. پس كساني كه منصبي و مسئوليتي را در جامعه به عهده دارند، بايد افرادي امانتدار و صالح باشند و هيچ گاه از مسئوليت خود سوء استفاده ننمايند يا حقوق ديگران را ضايع نسازند؛ همچنين، آنان بايد با ناظر دانستن خداوند متعال بر اعمال خود، از اقدام يا رفتار و گفتاري كه باعث رنجش يا بي احترامي نسبت به ديگران شود، پرهيز كنند و هميشه خشنودي خداوند و رضايت مردم را مدنظر داشته باشند، و اين همه حاصل نمي شود، جز با داشتن خصيصه «تقوا و خداترسي». همان طور كه امير مؤمنان (عليه السلام) به مالك مي فرمايد: «افرادي كه پاك ترين هستند، را برگزين».
از اين رو، از مهم ترين ويژگي اخلاقي كه كاركنان ادارت و سازمانها بايد بدان متّصف باشند، داشتن تقواست؛ چرا كه در سايه آن، اعمال و گفتار و رفتارشان را به گونه اي قرار مي دهند، كه باعث رنجش و نارضايتي ارباب رجوع نشود يا با بي احترامي و تندخويي با آنها رفتار نمي كنند و همواره سعي در جلب رضايت الهي و خشنودي مردم دارند.

4. خلوص نيّت در انجام وظيفه
دين شامل هر عبادت و عمل صالحي مي شود. بر همين اساس، خداوند در سوره زمر، پيامبرش را به اخلاص در دين، فرمان مي دهد:
(اِنّا أنْزَلْنا إلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ فَأعْبُدِ اللّهَ مُخْلِصا لَهُ الدّينَ)
اصولاً، كسي كه داراي خلوص نيت است، همه اعمال و گفتار و رفتارش را فقط از روي اخلاص و براي رضاي خدا انجام مي دهد. بنابراين، مخلصين هدف از خدمت به مردم و جامعه اسلامي را خشنودي خداوند قرار مي دهند. در نتيجه كار و وظيفه شان، ارزش معنوي به خود مي گيرد؛ چرا كه زيبايي عمل به ارزش معنوي آن است و ارزش معنوي نيز در گرو اطاعت خدا و كار را به خاطر رضاي او انجام دادن. است
امام خميني «ره» در فرازي از وصيت خويش به مسئولان مي فرمايند: «شما قصدتان را براي خدا خالص كنيد كه اين عبادت است».

5. خوش رفتاري با ارباب رجوع
امير مؤمنان (عليه السلام) در نامه خويش به مالك مي نويسد: «پس نيكوترين اندوخته خود را كردار شايسته (خوش رفتاري) بدان». يكي از اصول مردم داري كه ائمه اطهار (عليهم السلام) تأكيد خاصي بر آن داشتند «حسن خلق» است. خداوند نيز اخلاق نيكوي رسولش را باعث استحكام حكومت و جذب مردم دانسته و مي فرمايد:
آل عمران 158 :فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُم وَ لَوْ كُنْتَ فَظّا غَليظَ الْقَلْبِ لانْفَضّوا مِنْ حَوْلِكَ». به مرحمت خدا بود كه با خلق مهربان گشتى و اگر تندخو و سخت‏دل بودى مردم از گِرد تو متفرق مى‏شدند،...
از آنجايي كه ارباب رجوعان يكسان نبوده و از قشر خاصي نيز نيستند، بلكه از نظر خصايص انساني و اخلاقي با يكديگر متفاوتند، به همين لحاظ، كاركنان ادارات نيز نه تنها بايد از سعه صدر، حلم و بردباري، عطوفت و مهرباني و... برخوردار باشند، تا بتوانند با ارباب رجوع برخورد توأم با احترام و عطوفت و در خور شأن و مقام آنان نمايند، بلكه همواره بايد به توقعات قانوني و شرعي شان، نيز توجه بنمايند.

6. داشتن صبر و بردباري
خداوند در كتاب آسماني خويش مي فرمايد: (وا صَبرُوا إنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرين)
ظرف وجود اسان در هيچ حالي نبايد از صبر، تهي باشد؛ چرا كه قشرهاي زيادي از مردم، همه روزه با انواع رفتارهاي متفاوت به او مراجعه مي كنند و اگر با كوچك ترين برخورد نادرستي از طرف ارباب رجوع، خود او نيز برخورد نامعقول و غير اخلاقي داشته باشد ، نه تنها موجبات سخط الهي را فراهم مي آورد، بلكه كساني نيز كه در اين ميان بي تقصير هستند، مورد اهانت و بي احترامي قرار مي گيرند؛ در نتيجه با اين اعمال خود، مردم را به دين و نظام اسلامي، بدبين مي كنند.
آنان با ايمان داشتن به وعده هاي الهي كه (اُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أجْرَهُم مَرَّتَيْنِ بما صَبَرُوا) بايد صبر را سرلوحه اعمال خويش قرار دهند.

7. برخورد توأم با تواضع و احترام
امام موسي بن جعفر (عليه السلام) است فرمود: «تواضع، آن است كه با مردم چنان رفتار كني كه دوست داري با تو رفتار كنند».
تواضع و فروتني به زيردستان، يكي از اوصاف پسنديده اي است كه كساني كه در راه خدمت به مردم هستند، بايد به آن مزين باشند. كاركنان نظام اداري نيز كه دائما با مردم در ارتباطند، بايد به آن توجه لازم را مبذول دارند و هيچ گاه با ارباب رجوع، برخورد توأم با كبر و غرور نداشته باشند.
اساسا، در شريعت اسلام، هر فرد مسلمان داراي احترام بوده و هيچ كس، حق توهين يا بي اعتنايي به او را ندارد. همه بايد نسبت به يكديگر با احترام برخورد كنند و هرگز نبايد پست و مقام، باعث تكبر و خودپسندي يا بي احترامي نسبت به ديگران شود. خداوند خطاب به پيامبرش مي فرمايد: (واخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنين) «بالهاي رحمتت را نسبت به مؤمنيني كه از تو تبعيت ميكنند ، بگستران »
از اين رو، كارمند و مسئولان ادارات بايد همواره با كمال تواضع و احترام با زيردستان و نيز ارباب رجوع برخورد كنند.

8. بدون چشم داشت به ماديات ، كار كردن
رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود: «ازمال مردم طمعت را قطع كن، تا مردم تو را دوست بدارند».
انسان به عنوان يك موجودِ ذاتا اجتماعي، در روابط اجتماعي خويش ناگزير است به ديگران محبت بورزد، تا در پرتو اين محبت و ارتباط، زندگي خوشي را با هم سپري نمايند. مولا علي (عليه السلام) نيز به مالك، فرمان مي دهد كه:
«احساس مهر و محبت به مردم و ملاطفت با آنها را در دلت بيدار كن... و از عفو و گذشت به آنان بهره اي بده».
يكي از صفات برجسته و پسنديده اي كه مسئولان در ادارات و ارگانها بايد مزين بدان باشند، اين است كه بي چشم داشت به مال مردم ، كاركنند تا مردم نيز آنها را دوست بدارند و به اين وسيله، رضايت قلبي آنان حاصل شود؛ چرا كه كاركنان در ادارات، بيشترين مراوده را با مردم دارند و هر روز افراد زيادي براي برطرف كردن مشكلات خود به آنها رجوع مي كنند و از آنان براي رفع نيازهايشان، استمداد مي طلبند.

9. برخورداري از توانمندي و تخصص
اساسا، حكومتها زماني از استحكام بيشتري برخوردار خواهند بود كه در بخش قانون گذاري و اجرا، افراد متخصص و مجرب، حضور داشته باشند. در واگذاري كارها، علاوه بر تعهد و ايمان، داشتن دانش و تخصص نيز شرط است؛ چرا كه اگر كسي بدون آگاهي و تخصص، اقدام به انجام كاري كند، نه تنها عملش، سبب بازدهي نخواهد شد، چه بسا موجب كاستي و آسيب رساني نيز بشود. از ديدگاه امير مؤمنان (عليه السلام) نيز ارزش هر كس به توانايي انجام اموري است كه به او محول مي شود:
«ارزش هر كس همسنگ كاري است كه انجام آن را به نيكويي بتواند».
بر همين اساس، آن حضرت (عليه السلام) به مالك، سفارش مي كند تا در انتخاب كارگزاران خود، از متخصصان و افراد با تجربه استفاده كند: «در كارهاي كارگزارانت، انديشه كن... و افراد با تجربه و با حياء را از ميان آنان برگزين».
بنابراين، كساني كه در ادارات خدمت مي كنند، بايد نسبت به كار خود، آگاهي و تخصص داشته باشند و زماني كه ارباب رجوع، براي امور خود به آنها مراجعه مي كند، بدانند چه كنند و چه وظيفه اي بر عهده شان است تا بدين سان، رضايت ارباب رجوع را فراهم كنند.

10. رعايت عدل و انصاف
عدالت، امر نيكو و پسنديده اي است كه دين، آن را محترم و ارزشمند داشته و هدف ارسال رسل را تحقق عدالت و قسط در جامعه مي داند. خداوند در قرآن، يكي از اهداف والاي پيامبران الهي را برقراري قسط و عدل در جامعه، معرفي فرموده است:
(لَقَدْ أرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ) همانا ما پيمبران خود را با ادلّه و معجزات فرستاديم و با ايشان كتاب و ميزان عدل نازل كرديم تا مردم به راستى و عدالت گرايند،...
امير مؤمنان (عليه السلام) به مالك مي فرمايد:
«انصاف را در رابطه با خدا و مردم و در مورد خود و نزديكان، رعايت كن كه اگر چنين نباشي، ستم كرده اي».
خدمت كنندگان در سازمانها و مؤسسات، بايد با كمال عدل و انصاف با ارباب رجوع، برخورد كنند و هيچ گاه نبايد - خداي ناكرده - با گرفتن رشوه يا به صرف آشنايي با طرف مقابل، از مقام خطير خود، سوء استفاده كرده و حق ديگران را زير پا بگذارند؛ چه آنكه در آخرت در پيشگاه خداوند، شرمنده خواهند بود.
از ديگر سو، مسئولان با رعايت عدل و انصاف در محيطهاي كاري، نه تنها سبب گسترش عدالت در كل جامعه مي شوند، بلكه به وظيفه بزرگ و الهي خويش به درستي عمل كرده و هدف خداوند و انبياء الهي را - كه برقراري قسط در ميان توده مردم است - در مملكت اسلامي، تحقق مي بخشند.

11. داشتن نظم و انضباط در كارها
امير مؤمنان (عليه السلام) مي فرمايد: اوصيكم بتقوي الله ونظم امركم «به شما سفارش مي كنم كه تقوا پيشه سازيد و به كارهاي خود نظم دهيد».
اسلام با تشويق به نظم در امور زندگي، مسلمانان را به سرعت بخشيدن در رسيدن به هدف خويش تشويق كرده است. به طور كلي، دينداري با بي نظمي تضاد دارد. عنصر «نظم»، جامعه را به صورت يك سيستم با اجزاي به هم مرتبط، سازمان مي دهد و حيطه وظايف هر عنصر را معين مي كند. اگر نظم و انضباط در هر اجتماعي بر تمام افراد و نيز مؤسسات آن حاكم باشد، آرامش و امنيت و رضايت مندي تمام مردم را به دنبال خواهد داشت. از اين رو براي برقراري نظم در جامعه، بايد همه كاركنان در ادارات و سازمانها به اين مقوله، توجه لازم را مبذول دارند و چنان نباشد زماني كه ارباب رجوع به آنها مراجعه مي كند، مشغول كارهاي شخصي خود يا كارهايي كه مربوط به آنها نيست باشند. چنين وضعيتي بي گمان ارباب رجوع را خسته و سرگردان كرده و موجبات نارضايتي آنان را فراهم مي آورد. بلكه آنان بايد در كارهاي خويش نظم را رعايت كنند و زمان فعاليت خود در اداره را ، فقط به مردم و ارباب رجوع اختصاص دهند ؛ چرا كه براي برقراري نظم و آرامش در جامعه، بايد از مؤسسات و ارگانها شروع كرد و برقراري نظم در همين واحدهاي كوچك مملكتي، باعث آرامش رواني كل جامعه شده و عدم رعايت آن، امنيت رواني و آرامش فردي را مختل مي سازد.

 

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

شنبه 20 اسفند 1390، ساعت 15:30

 
دسته بندي ها: ح- اخلاق و روابط اجتماعي 
   

صفحه نخست

خوراک خوان Rss

پیامکهای من
مشخصات من

درباره ...

 
 

به نام خداوندگار عقل و عشق. بنده سيد مصطفي علم خواه، دانش آموخته حوزه علوم عقلي و نقلي، در اين وبلاگ سعي کرده ام موضوع خودسازي را منطبق با ساختار عقلاني و احساسي انسان و منطق اسلام ارايه دهم. اميد است که مورد رضايت حضرت حق تعالي و سالکان کوي دوست قرار بگيرد.

 

مديريت

 
 
نام كاربري:
گذرواژه:
 

ساختار و دسته بندی وبلاگ

 
  الف- خودسازي (19)
ب- خودشناسي (9)
پ- سلوک عقلاني (17)
ت- تقويت ايمان (10)
ج- تقوا و وظيفه مندي (39)
چ- اصلاح اخلاق فردي (6)
ح- اخلاق و روابط اجتماعي (24)
خ- احساس و عواطف اجتماعي (8)
خ- اخلاق خانواده (2)
د- تقويت اراده و انگيزه (4)
ذ- معنويت و سلوک عرفاني (41)
ر_ سلوک اجتماعي و سياسي (13)
ز- انسان کامل (4)
س- تربيت کودک (2)
ش- الگوهای زندگی (1)
ص- زندگی ایمانی (35)
ض- هجوم فرهنگي (1)
ط - زندگي پس از مرگ (5)
ظ - سوال و پاسخ کوتاه (7)
ع - مردم شناسی دینی (3)
غ - مقام ولایت (8)
ف - جامعه شناسی دینی (2)
ق - عبادت و بندگي (2)
 

آمار

 
  بازديد كل: 11469
بازديد امروز: 7
بازديد ديروز: 108
تعداد مطالب: 241
 
 
 
(زمان صرف شده براي توليد صفحه : 0:1.606)