بنده نبايد بر سر خواست خود اصرار بورزد شايد خدا براي او صلاح نديده باشد از طرف ديگر گفتيد از رسول خدا نقل است : خدا رحمت كند بنده اي را كه بر خواسته ي خود اصرار ورزد. اينا با هم ضدونقيض اند بالاخره اصرار كنيم يا نه؟
سوالتان دقيق و نشان از دقت نظر و موشكافي شما دارد.
حقيقت دعا توجه به بارگاه حضرت معبود است و براي مؤمنان نوعي معراج روحي و معنوي به حساب ميآيد. دعا فقط تلفّظ پارهاي كلمات و مراعات برخي آداب خاص نيست. حقيقت و روح دعا توجه قلبي انسان به خداوند عالم است و قوت اين توجه به ميزان معرفت و محبت انسان به خداوند بستگي دارد. از اين رو بايد پيش از دعا و هنگام دعا به صفات خداوند توجه داشت.
حقيقت دعا چيزي جز عبادت نيست و حتي به دليل توجه به خداوند در انجام اين عبادت شايد بر بسياري از عبادات ديگر ترجيح داشته باشد. دعا كه عبادت بسيار عظيمي است، آداب خاص خود را دارد كه در ارتقاي كيفيت آن بسيار موثر است.
گفته شده است تمام حوائج خود را از خدا بخواهيد حتي كوچكترين آنها؛ در حقيقت مومن در دعا غير خدا را هيچ كاره ميداند و تمام توجهاش به خداي متعال است.
در روايت دارد كه بر استجابت دعا اصرار نداشته باشيد. خداي متعال همواره خير و صلاح بندگانش را ميخواهد، لذا اصرار بر استجابت دعا به آن نحوي كه ما ميخواهيم خلاف تفويض و رضا است و جايي ندارد.
در واقع مومن دعا ميكند، ولي نتيجه را به خداي متعال واگذار ميكند و به آنچه خداوند برايش در نظر گرفته است راضي است. مومني كه امورش را به خدا واگذار كرده است، ديگر دليلي نميبيند كه بخواهد اصرار كند تا همان بشود كه او ميخواهد. اينجا مرزي است كه بايد رعايت شود. فراتر رفتن از اين مرز با پافشاري بر خواسته، نوعي بياحترامي به خداي بندهنواز است كه هميشه بهترينها را براي بندگانش ميخواهد.
دوست گرامي اصرار بر دعا يعني بر خود دعا كردن اصرار كنيم، يعني زياد دعا كنيم. اين به اين معنا نيست كه بر رسيدن به خواسته اصرار بروزيم. انسان مومن توكل دارد و نتيجه را به خداوند واگذار مي كند و نسبت به خواسته خداوند راضي و تسليم است و اصرار نمي كند. اتفاقا وقتي دعا مي كنيم و اجابت نمي شود، اين بهترين حالتي است كه نسبت به ايمان و تسليم امتحان مي شويم. در صورت اصرار مواردي داريم كه خداي متعال حاجت بنده را برآورده در صورتي كه به صلاح او نبوده است.
يكي از حالات پسنديده مومنين آن است كه بسيار دعا ميكنند. در قرآن كريم حضرت ابراهيم، «أواه» يعني بسيار دعا كننده معرفي شده است. اما بايد دانست كه بسياردعا كردن به معناي پافشاري بر استجابت نيست بلكه مومن چون خدا را همه كاره عالم ميداند و نياز مطلق و همه جانبه خود را به خداي متعال درك كرده است لذا تنها درب خانهي خدا را ميزند؛ و البته بسيار هم ميزند. زيرا از مناجات با خدا و راز و نياز با او لذت ميبرد و از اين كه حاجاتش را نزد خدا بگويد و از او بخواهد و دستهاي خالي خود را نشان خدا بدهد لذت ميبرد.
پس آنگاه كه گفته مي شود اصرار نكنيد منظور اصرار در رسيدن به نتيجه و حاجت خاص است, زيرا كه ممكن است به صلاح ما نباشد و يا در اثر اصرار زياد و نرسيدن به آن حاجت افسرده و نااميد شويم. و آنگاه كه گفته مي شود در دعا اصرار كنيد, منظور اين است كه زياد دعا كنيد و فراوان از خدا بخواهيد, زيرا دعا مخ عبادت است و تاثير معنوي فراواني براي انسان دارد و اصرار بر دعا خود زمينه اجابت است.
ذكر چند نكته:
1- امام باقر عليهالسلام ميفرمايد: «واللّه لا يُلِحُّ عبدٌ مُؤمِن علَى اللّه عز و جل في حاجتِهِ إلاّ قضاها لَهُ». بـه خـدا سوگند هيچ بـنده مؤمنى در حاجت خود به درگاه خداوند عز و جل اصرار نورزد، مگر آن كه حاجتش را بر آورد. الكافي: 2/ 475/ 3 منتخب ميزان الحكمة: 200
2- شما در موارد متعدد، تاكيد بر اصرار بر دعا را شنيدهايد؛ ولي در بيان برخي علما نيز ميشنويد كه خيلي اصرار بر دعا نكنيد، شايد به مصلحت شما نباشد؛ چرا كه شايد در آينده و يا در قيامت و پس از مرگ متوجه شويم كه استجابت آن دعا به خير ما نبوده و خدا را شكر كنيم كه آن دعا را مستجاب نكرده است.
هر دو درست ميگويند؛ ولي شبهه تعارض بين اين دو مطلب، ناشي از مسامحه در استفاده لفظ دعا در گفته علما است. در صورتيكه منظور علما بر عدم اصرار بر دعا، در واقع عدم اصرار بر استجابت دعا است.
پس در واقع انسان بايد بر دعا اصرار كند؛ ولي بر استجابت ظاهري اصرار نكند.
مثلا يك كسي كه صاحب فرزند نمي شود، هميشه و تا آخر عمر خوب است كه بر دعا به صاحب فرزند صالح شدن اصرار كند، ولي بر استجابت آن اصرار نكند و از اينكه به ظاهر اين دعا بر آورده نميشود، بي تابي نكند و نااميد از رحمت الهي نشود و افسرده نگردد.
خود دعا كردن از جهات مختلف ممدوح است. از قبيل ارتباط با خدا و پيوند دائمي با خدا و اينكه انسان خود را محتاج به خدا ببيند. مضافا اينكه خود دعا كردن في نفسه مطلوب است و خود همين دعا كردن نوعي استجابت است.
تا خدا نخواهد كسي توفيق دعا كردن و ارتباط با خدا را پيدا نميكند و از آنجايي كه خداوند فرموده و وعده داده كه: «ادعوني استجب لكم» هر دعايي به تحقيق، مستجاب ميشود؛ ولي نه به آنصورت ظاهري كه ما هميشه بفهميم.
خداوند همه دعاها را مستجاب ميكند، ولي گاهي مطابق ظاهر آن و گاهي كه به صلاح نيست، مطابق صلاح فرد و حتي بيشتر از خواسته فرد به او ميدهد؛ لكن انسان به آن توجه ندارد.
مثلا كودكي كه سرما خورده و گلو درد دارد، از پدرش مطالبه بستني مي كند؛ ولي پدر دلسوز كه ميداند بستني برايش ضرر دارد، به گفته ظاهري اش توجه نميكند؛ ولي براي اينكه به خير كودكش عمل كند بجاي يك بستني ۱۰۰ توماني، ۱۰۰ هزار تومان به حسابش واريز ميكند، تا در بزرگي به كارش بيايد؛ ولي كودك كه فعلا درك ندارد، بي تابي مي كند و مي گويد: پول به چه دردم مي آيد؟ همان بستني را برايم بخر.
پس شايسته است تمام نيازهايمان را در دعاهايمان مد نظر بياوريم و بر آنها اصرار كنيم؛ ولي در عين حال عرضه داريم كه: خدايا اگر به صلاحمان نيست، آنگونه كه خود ميداني و به خيرمان است پيش بياور.
اين يعني اصرار بر دعا و اصرار نداشتن بر استجابت ظاهري.
كسي كه اصرار بر استجابت ظاهري دعا دارد، مثل آن كودك است كه اصرار به خريدن بستني دارد. در دعا هم اگر استجابت ظاهري پيش نيامد، گاهي برخي از رحمت خدا مايوس ميشوند و يا كساني بودهاند كه نعوذ بالله كارشان به كفر كشيده شده است. در حاليكه اگر ميدانستند كه استجابت اين دعا به خيرشان نيست، هيچگاه اين همه اصرار نميكردند.
البته عدم استجابت دعا هميشه ناشي از اين نيست كه به صلاح فرد نباشد. گاهي موانعي براي استجابت دعا وجود دارد، نظير برخي گناهان كه منجر به حبس دعا ميشوند و دردعاي كميل به برخي از آنها اشاره شده است.
3- در رابطه با اصرار بر خواستههاي معنوي يا مادي، مطلبي را كه بايد توجه داشته باشيم، مسئله همت انسان است كه به ما توصيه شده كه همتهايمان را بلند كنيم و خواستههايمان را در قلهها قرار دهيم و تمام همت خود را مصروف خواستههاي ناچيز دنيايي نكنيم. ولي از آنجايي كه انسان، مادام كه در دنيا قرار دارد و به حوائج مادي هم نيازمند است، به ما توصيه كردهاند كه نمك طعامتان را و حتي بند كفشتان را از خدا بخواهيد. و به نظر ميرسد كه اين كار، توحيد افعالي انسان را تقويت ميكند.
از طرف ديگر، بايد توجه داشته باشيم كه ظرفيت و معرفت انسانها، متفاوت است. آنهايي كه داراي ظرفيت و معرفت بالاتري هستند، بالطبع در دعاهايشان خواستههاي بلند همتانه بيشتري را لحاظ ميكنند و كساني كه در سطح معرفتي پايينتري هستند، به تناسب معرفت و همتشان، خواستههايي از خداوند طلب ميكنند.
ضمن اينكه بايد بدانيم، نفس ارتباط گيري با خداوند، مطلوب است. در حديث قدسي در بيان علت تفاوتهاي انسانها آمده است: خداوند به اين دليل انسانها را متفاوت آفريده (در خلق و مال و جمال و ... ) تا آنكس كه در مرتبه بالاتري است، خدا را به اين واسطه شكر كند و آنكه در مرتبه پايينتري به لحاظ ظاهر قرار دارد، در دعا، از خداوند طلب كند كه به او هم بدهد و به اين واسطه هر دو گروه به خداوند متصل شوند و ارتباط برقرار كنند. البته اين حديث به موارد ديگري نيز اشاره دارد كه به تناسب بحث، فقط اين قسمت بيان شد.
4- مساله اي كه از اهميت زيادي برخوردار است، توجه به حقيقت دعا و پي بردن به ارزش دعا است؛ اينكه به دعا تنها به چشم وسيله اي براي گرفتن حاجت نگاه نكنيم؛ نه اينكه حاجات خود را از طريق دعا نخواهيم، خير، بلكه مقصود اين است كه بدانيم نفس دعا كردن، عبادت است؛ يعني دعا از دعوت است و در دعا انسان از خداوند دعوت ميكند تا در دل و جان او با صفات جمال و جلالاش تجلي كند و به دل مومن كه عرش خدا است، بنشيند. بنابراين دعا كننده، چه حاجت بگيرد و چه نگيرد, عبادت كرده و به خداوند نزديك شده است.
امام باقر (عليه السلام) مي فرمايند: «افضل العبادة الدعا» (ميزان الحكمه/ج4/ص1644) دعا برترين عبادت است. در روايتي از امام صادق (عليه السلام) آمده كه: «دعا كن و مگو كار، گذشته است (و آنچه مقرر شده همان ميشود) همانا نزد خداوند عزوجل مقام و منزلتي است كه جز با درخواست به دست نميآيد.» (همان،ص1646)
در اين روايات تنها بحث از فضيلت و عبادت بودن دعا و ارزش خود دعا است و هيچ بحثي از گرفتن حاجت و نگرفتن آن بميان نيامده است، تا ما ارزش حقيقي دعا را درك كرده و با شوق و رغبت به سوي آن بشتابيم.
5- مسأله اجابت دعا از مسائل قطعى در همه اديان الهى است. قرآن مجيد مىفرمايد: «اذا سئلك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان؛ هرگاه بندگان من از تو درباره من بپرسند (بگو) من نزديكم، و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند اجابت مىكنم» (بقره، آيه 186)
گاهي اين سوال به ذهن انسان ميرسد كه اگر خداوند صداي ما را ميشنود، به دعا و درخواست ما آگاه است، توانايي اجابت هم دارد و خودش فرموده: از من بخواهيد تا اجابت كنم؛ پس چرا برخي اوقات شاهد اجابت سريع دعاهاي خود نيستيم؟ آيا خدا ما را فراموش كرده است؟ ميدانيم كه فراموشي در خداوند راه ندارد. پس علت چيست؟
اولا: هيچ دعايي خالي از نوعي اجابت نيست؛ زيرا همانطور كه گفتيم، دعا نوعي عبادت و پرستش است و در هر عبادتي كه با قصد قربت انجام مي شود؛ يعني عبادت كننده تصميم دارد به خداي خود نزديك شود و به كمالات ذات اقدس اله آراسته گردد، خالي از اثر قربي نيست.
بنابر اين، همين كه دعا و عبادت با خلوص نيت و شرايط لازم انجام مي شود، در همان لحظه به اجابت ميرسد و اثر معنوي خود را بر روح و جان انسان ميگذارد و با استمرار اين حالت است كه آدمي به تدريج مظهر نورانيت و اسماء و صفات كماليه حق تعالي شده، به كمال و سعادت شايسته خود ميرسد. امام صادق (عليه السلام) فرمود: «شما را به دعا سفارش مىكنم؛ زيرا با هيچ عمل ديگرى همچون دعا، به خدا نزديك نمىشويد.»
ثانيا: در خصوص استجابت دعا، توجه به يك نكته لازم و ضروري است كه رسيدن به هر خواستهاي راه خود را دارد و بايد از مسير طبيعي خودش بدان دست يافت. البته در كنار تلاش فردي و اجتماعي موضوع دعا هم سفارش شده است و باعث جلب عنايت و كمك خداوند ميشود. به عبارت ديگر بايد برخاست و دعا كرد؛ نه اينكه نشست و دعا كرد. دعا كردن نشستني نيست. دعا براي كسي مفيد است كه در مسير قرار دارد و عملا تلاش ميكند و نهايت سعي خود را براي رسيدن به اهداف خود در زندگي انجام ميدهد. چنين كسي بسيار موفق خواهد بود و براي او رسيدن به خواستهها و استجابت دعاها دور از انتظار نيست.
پيروز و سعادتمند باشيد.